بچهٔ قلهک

بازگشت حسین درخشان پس از هشت سال به ایران

بازگشت به پرس‌.تی.وی

همانطور که شاید متوجه شده باشید، من حدود سه هفته‌ی پیش، بعد از یک سال دوباره به پرس تی.وی دعوت شدم تا درباره‌ی سفر چهارم احمدی‌نژاد به نیویورک و سخنرانی‌اش در سازمان ملل حرف بزنم. خیلی خوشحال شدم، چون خیلی برایم زور داشت که امثال پاتریک کلاسون و جانورهای دیگری از گروه‌های جورواجور لابی اسراییل منعی برای ظاهر شدن در تلویزیون مملکت خودم نداشته باشند، و آن وقت یک مثل من از آن منع شود. (البته من آخرش هم نفهمیدم آیا واقعا منعی در کار بود یا اینکه کسی آنجا از قیافه‌ی من خوشش نمی‌آید.)


ویدیو: حسین درخشان درباره‌ی سفر چهارم احمدی‌نژاد به آمریکا، پرس.تی.وی (ویدیوی کامل میزگرد را هم اگر یوتیوب را نمی‌توانید باز کنید از گوگل ویدیو در اینجا می‌توانید نگاه کنید.)

اما بخاطر اینکه کسی حرفهایم را تحریف نکند دیدم بد نیست پاسخهای خودم را هم بصورت مجزا اینجا بگذارم. بخصوص که در آن بجز دفاع کلی از احمدی‌نژاد و موضع ایران در قبال برنامه‌ی انرژی اتمی‌اش، انتقاداتی هم در آن کرده‌ام. از جمله اینکه لحن و پیام نیمه‌ی اول سخنرانی احمدی‌نژاد در سازمان ملل را که در آن مثل پیامبرها حرف می‌زند و بقیه را موعظه می‌کند دوست نداشتم. احمدی‌نژاد رهبر مذهبی نیست که کسی از او انتظار موعظه داشته باشد. او حتی آخوند هم نیست و اصلا نباید وارد این مسایل شود. ولی نیمه‌ی دوم سخنرانی‌اش که از آسمان به زمین می‌آمد یکی از شاهکارهای او بوده است و در تاریخ سازمان ملل چنین سخنرانی صریح و تابوشکنی سابقه نداشته است و بی‌خودی هم نبود که این‌قدر اسراییلی‌ها و آمریکایی‌ها را عصبانی کرده بود.

دیگر اینکه گفتم ایران تا حالا جنگ افکار عمومی را از اسراییل برده است و توانسته اکثریت مردم دنیا را قانع کند که دنبال بمب اتمی و حمله‌ی نظامی به هیچکس، حتی اسراییل، نیست. نگرانی‌های تازه‌ی لابی اسراییل در آمریکا که چند وقت است دارند چپ وراست می‌گویند که چرا فقط اسراییل باید نگران ایران باشد و چرا کشورهای دیگر نمی‌فهمند که ایران چقدر تهدید بزرگی برای تمام آنها است. این نشانه‌ی شکست اسراییل در نشان دادن ایران به عنوان یک کشور وحشی و بی‌مسوولیت و غیرقابل‌پیش‌بینی و تهدیدآمیز و خطرناک برای کل جهان است.

ولی این اصلا کافی نیست. ایران باید از روشهای معمول دیپلماسی عمومی خیلی بهتر استفاده کند، از جمله شرکت‌هایی که در اروپا و آمریکا کارشان فقط همین چیزهاست و همه‌ی دولت‌ها از مالزی و ترکیه و امارات بگیرید تا اسراییل و خود آمریکا و فرانسه برای ارایه‌ی تصویر مثبت از خودشان با اینها کار می‌کنند. ایران هم باید شروع کند و با بست قرادهای بی سروصدا با این شرکت‌های اصطلاحا روابط عمومی با حداکثر توانش سعی کند چهره‌ی منفی‌ای را که اسراییل در آمریکا و اروپا می‌خواهد از ایران بسازد خنثی کند.

این هم چیزی بود که در پاسخ‌هایم گفتم. ولی خب، مسایل دیگری هم از جمله استفاده از اینترنت و تاثیر مشاورت حمید مولانا مطرح کردم که حالا خودتان می‌بینید.

در این میزگرد که سوسن مدرس می‌گرداند، محمد حسن‌خانی، سیروس صفدری و من درباره‌ی ابعاد و پیامدهای این سفر حرف زدیم. (ویدیوی کامل میزگرد را در برنامه‌ی «چهار گوشه» ‌ببینید.)

جواب‌های هودری (بخش هفتم)


سوالی از وبلاگ‌نویس مشهور، «زیتون»

جواب‌های هودری (بخش ششم)

جواب‌های هودری (بخش پنجم)


سوال: چرا از همسرت جدا شدی و چرا وقتی از تو در برابر شایعات نیک آهنگ کوثر دفاع کرد به او لینک ندادی

جواب‌های هودری (بخش چهارم)


سوال: چرا چلغوز را راه انداختی؟ مشکلت با «روز» چیست؟

جواب‌های هودری (بخش سوم)


سوال: دوست داری در ایران چکاره بشوی؟

جواب‌های هودری (بخش دوم)


سوال: نظرت راجع به مخملباف چیست؟ آیا امیدی به آینده‌ی ایران هست؟

جواب‌های هودری (بخش اول)


سوال: خرج دانشگاه لندنت را بالاخره چه کسی داد؟

جواب‌های هودری (درآمد)

آخرین سفر به ایران در عکس و ویدیو

یکی از بچه‌ها با یک لحن متلک‌آمیزی گفته که بابا مگر چندسال از ایران دور بوده‌ای که این سوال‌ها را می‌پرسی.

در جواب باید بگویم که راستش من دفعه‌ی آخری که ایران بودم سه سال پیش در اواخر بهار بود و آن هم آن‌قدر کوتاه بود که هیچ چیز جز یک سری بر و بچه‌های ستاد انتخابات عین را ندیدم. چون راستش را بخواهید آمده بودم که انتخابات را از نزدیک ببینم و آن را برای خودم با ویدیو و عکس ثبت کنم. البته آن موقع مشارکتی‌ها خیلی با حسن نیت برخورد کردند و من را راه دادند و اجازه‌‌ی عکس گرفتن و ویدیو گرفتن دادند و اینها. من هم فقط آنهایی را که گفتند اشکالی ندارد منتشر کردم و یک سری از آنها هم هست که آدم‌های جلوی دورین گفتند که ضبط کردنش اشکالی ندارد، ولی دوست ندارند آنها را روی اینترنت کسی ببیند که من هم گوش کردم.


گزیده‌ای از صدها عکسی که در سفر سه سال پیش به تهران گرفتم را ببینید

خلاصه آنقدر این سفر کوتاه بود که من اصلا حتی بیشتر فامیل‌هایمان را هم ندیدم، چه برسد به اینکه از اوضاع و احوال جامعه باخبر شوم. البته حیف شد. من آن موقع در یک حباب کوچک زندگی می‌کردم که دور و بری‌های خودم را تمام مردم ایران تصور می‌کردم و البته از بس دروغ درباره‌ی احمدی‌نژاد در داخل و خارج شنیده بودم واقعا از این مرد بدم می‌آمد و عاشق مثلا خاتمی و مشارکتی‌ها بودم. ولی آرام آرام فهمیدم دروغ‌گوی واقعی چه کسانی هستند که حالا آرام آرام راجع به آن هم توضح می‌دهم.

عکسها همه هنوز هم در فلیکر هست و من هم الان یک اسلایدشو از آنها اینجا می‌گذارم. ویدیو‌ها ولی در وب‌سایت دیلیموشن است که قبل از اینکه یوتیوب درست بشود آمده بود و راستش را بخواهید کیفیت ویدیوهایش خیلی از یوتیوب بالاتر است. ولی چندتا از آنها را در یوتیوب هم گذاشته‌ام.

البته مستندی هم بر اساس این تکه ویدیوها که با یک دوربین عکاسی آماتوری گرفته بودم ساختم که آن را در گوگل ویدیو گذاشته‌ام، ولی بخاطر بایکوت دوستان سمپات مشارکتی و فیلتر بودن وبلاگ اصلی‌ام فکر نمی‌کنم کسی آن را دیده باشد. البته نمی‌دانم که آیا گوگل ویدیو هم خودش فیلتر است یا نه. امیدوارم نباشد. چون فرقش با یوتیوب این است که چرت و پرت در آن خیلی کمتر پیدا می‌شود.

مستندی درباره انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴

  • درباره

    حسین درخشان پس از هشت سال تصمیم به بازگشت و زندگی در ایران گرفته است. در این وبلاگ او از این تجربه و جنبه‌های گوناگونش می‌نویسد. هر لینکی که به نوشته‌های این وبلاگ بدهید باعث می‌شود صدها نفر دیگر هم بتوانند آن را بخوانند. هرگز فرض نکنید کسی به لینک‌های شما نیازی ندارد. برای تماس خصوصی با درخشان به او ایمیل بدهید: hoder ات hoder دات com
  • تلویزیون

  • بایگانی

  • دسته‌ها

  • RSS خواندنی‌های امروز

  • RSS از وبلاگ‌های همسایه

  • نوشته‌های تازه

  • دیدگاه‌های تازه