همخانگی و آرایشگاه
نوشته شده در ۳ آبان ۱۳۸۷
دو تا سوال دارم: یکی اینکه به نظرتان بهترین (ولی نه گرانترین) آرایشگاه مردانهی جوانانهی تهران کجاست؟
دوم اینکه آیا با همخانه زندگی کردن برای تهرانیها در تهران رایج است؟ بهترین راه پیدا کردن یک اتاق در یک خانهی مشترک با چند نفر دیگر که در تمام شهرهای گران و بزرگت دنیا رایج است چیست؟
نظرات خوانندگان
۱۹ نظر از خوانندگان دربارهی مطلب “همخانگی و آرایشگاه”
نظر بدهید
آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۸:۵۱ ب.ظ
اِی بابا! کم کم داری با مشکلات آشنا میشی آق حسین!
باز دم تو گرم که نیم نگاهی هم به نصفه ی پر لیوان داری !
این کردان هم باید بره بی بر و برگرد !!
اِاِاِ … ببخشید این کامنت رو باید واسه پست قبلیت میذاشتم !
آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۹:۰۱ ب.ظ
در مورد هم خانگی ! چه با مرد چه با زن اگه هم خونه بشی واست حرف در میارن !! مگه اینکه بعضیا به عنوان دانشجو با هم هم خونه بشن ، نه به عنوان چند تا مرد گنده ! تازه اگه هم چند نفر رو پیدا کردی و یه جا رو پیدا کردین تازه اول ماجراست - چون خونه مجردیه و هزار دردسر و فضولی از طرف همسایه ها . در ایران اگر مجرد باشی متاسفانه یا باید خونه از خودت داشته باشی و اگر نداری باید یا متاهل باشی ( یا صاحب خونه رو گول بزنی که متاهلی ! ) یا در منزل پدر و مادرت زندگی کنی . بقیه روش ها غیر از روش های ذکر شده پر دردسر محسوب میشوند !
آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۱۰:۳۶ ب.ظ
من بچه تهرانم ولی توی قزوین خونه دانشجویی دارم، اونجا هر خونهای دو تا قیمت داره یک قیمت واسه خانواده و دوبرابر اون قیمت واسه دانشجوها.
تازه یک قانون رسمی و علنی اینه که بنگاههای معاملات ملکی موظف هستند به محض اینکه با یه آدم مجرد قرارداد امضا میکنن یک کپی از قرارداد به اضافه مشخصات کامل افراد موجر رو بفرستن به اداره اماکن!
تازه قزوین یک شهر دانشجویی هستش که فقط دانشگاه آزادش نزدیک به سی هزار نفر دانشجو داره (اضافه کن دانشگاه بینالمللی امام خمینی و کلی دانشگاه غیرانتفاعی و پیام نور و اینا) با این حساب اوضاع تهران کاملا قابل پیش بینی هستش…اینجا به آدم مجرد خونه اجاره نمیدن یا اگر هم بدن قیمت خون باباشون حساب میکنن و در مرحله بعد باید با هزار مدل همسایهی فضول کنار بیای که حتی به لباس پوشیدنت هم کار دارن.
آبان ۴م, ۱۳۸۷ @ ۲:۵۴ ق.ظ
من همیشه میرفتم آرایشگاه برج سفید . هم تمیزه هم ارزون هم کارشون خوب بود حالا امتحان کن .
آبان ۴م, ۱۳۸۷ @ ۴:۲۳ ق.ظ
دوباره سلام
قبل از اینکه ایران رو ترک کنم به همراه دوستم (که با هم می شدیم دو تا پسر مجرد) یک خونه ی خیلی مناسب در گاندی کرایه کردیم. دلیل اصلی انتخاب این محل این بود که نزدیک محل کار باشیم. برای من تجربه ی بسیار خوبی بود و زندگی مستقل در تهران رو از زندگی در غرب هنوز بیشتر دوست دارم. راستش کار خیلی سختی نبود پیدا کردن صاحب خونه ای که حاضر بشه «خونه ی مجردی» کرایه بده. می تونم بگم شاید نصف آدم ها وقتی نگاه می کردن به قیافه ی طرف شون و می فهمیدن که اهل مشکل ایجاد کردن نیست با خیال راحت حاضر می شدن خونه رو بهت اجاره بدن. در همون زمان خیلی از همکارهای من حتا دختر هایی که ازدواج نکرده بودند و مثلن شهرستانی بودند (ما در تالیا کار می کردیم) رو می شناختم که جایی خونه کرایه کرده اند و هیچ مزاحمتی نه ایجاد و نه دریافت کرده بودند. این است که به تجربه ی من مردم ظرفیت درک همخونگی رو حتا بیشتر از غرب دارند. مشکل اصلی که این قضیه خیلی مرسوم نشده (گر چه کمابیش مرسومه) مساله ی اقتصادی است.
خود من هم تا شغل نسبتن خوب پیدا نکرده بودم خوب دست به همچین کاری نمی زدم. شنیده ام که اجاره ها خیلی بالا کشیده و فقط اینه که مساله رو دشوارتر می کنه.
جان کلام اینه که اگر مساله ی اقتصادی حل شه مشکل فرهنگی چندانی در پذیرش این ماجرا در شهرهای بزرگ ایران نمی بینم حسین جان.
با انتخاب شهر ری هم خیلی موافق ام. مساله ی دوری را اگر حل کنی واقعن تصمیم عاقلانه ای است. پیروز باشی.
آبان ۴م, ۱۳۸۷ @ ۶:۵۱ ق.ظ
اگه دوست داری با یه دانشجو همخانه شوی، در یکی دو تا دانشگاه و دانشکده آگهی دستی بنویس و بچسبان به دیوار.
آبان ۴م, ۱۳۸۷ @ ۹:۴۵ ق.ظ
• پاسخ به نیم: شهر ری با مترو نیم ساعت از هفت تیر فاصله داره.
آبان ۵م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۰۸ ق.ظ
بسم الله؛
همخانه ی زن تقریبا محال است، مگر اینکه در اپارتمان نباشی و خانه تک واحدی باشد که کسی تو کارت فضولی نکند؛ ولی همخانه ی مرد اگر به اسم دانشجو یا کارگر یا یک شهرستانی بروی، معمول است؛ من زیاد دور و برم می بینم؛
راستی مرد قرار بذار برای پنجشنبه، توی نمایشگاه غرفه حامیان مقاومت، یا توی یک کافه هم رو ببینیم؛ یحتمل داوود مرادیان را هم بیاورم اگر پایه باشی …
آبان ۵م, ۱۳۸۷ @ ۲:۲۹ ق.ظ
سلام حسین، من با پذیرش همه دردسرهای مستقل زندگی کردن که بعضی از مخاطبانت بهش اشاره کردن، سه سالیه که دارم در تهران مستقل زندگی میکنم.
پیگیر کارهای تو و زندگیت هستم، از طریق دوستان مشترک ولی دور، با این که تقریبا چند سالی ازت کوچیکترم و با مشیای که جدیدا در پیش گرفتی مشکلات زیادی دارم و از بسیاری جهات با تو اختلاف نظرهای بنیادی دارم، حاضرم با هم برای آزمایش هم که شده یک سال همخونه باشیم. من الان یه همخونه دارم اما باید برای سال جدید یه فکری بکنم. در ضمن من روزنامهنگارم و با چند تا از رسانههای داخلی غیربرادر و چند تا هم خارجی کار میکنم. اگه مایل بودی میتونی بهم ایمیل بزنی.البته قبلش حتما از ذهنت ریزدایی کن و این توهمات مضحک رو بذار کنار. تو کوچیکتر از این حرفایی عزیزم.
راستی، همیشه از حرفهایی که راجع به دکتر میلانی زدی دلخور میشدم و میشم. از وقتی گفتی قراره برگردی میخواستم این پیشنهاد رو بدم که چند تا از کتابهاشو حتما بخونی و بعد با هم در موردش حرف بزنیم. تاکید میکنم که پیش از اون در این رابطه هیچ حرفی باهات ندارم.
۱) تجدد و تجددستیزی در ایران، نشر اختران؛ این کتاب برای آشنایی با جهان ذهن میلانی شروع خوبیه حسین و پیشنهاد بعدی:
۲) معمای هویدا؛ نشر اختران؛ این یکی هم حرف نداره
۳) جریانهای اصلی در مارکسیسم، لشک کولاکوفسکی، ترجمه عباس میلانی. این کتاب در سه جلد منتشر شده. دو جلد اول رو نشر آگه و جلد سوم رو نشر اختران منتشر کرده.
موفق باشی
آبان ۵م, ۱۳۸۷ @ ۳:۲۹ ق.ظ
بهترین ارایشگاه ها برای هر فردی تو محله ی خودش پیدا میشه ! مایه اش فقط یکی د بار امتحان کردنه ! اونوقت خودت آرایشگر خودت رو پیدا میکنی و یحتمل تا آخر عمر هم بغیر از اون پیش کس دیگه ای نمیری !
همخونه هم که خوب زیاد رایج نیست ، مگر اینکه هر دو نفر با هم دوست باشن یا همدیگه رو خوب بشناسن یا دانشجو باشن
آبان ۵م, ۱۳۸۷ @ ۵:۴۸ ب.ظ
یه آرایشگاه هست تو دروس هستش؛ قیمتش نسبتا مناسب هستش.
اگر هم یه جای خوب و باحال می خوای که با بچه های تهران هم بیشتر آشنا شی؛ یه یارو هست تو پاساژ قائم تجریش به اسم توفان.
خیلی هم شلوغه
آبان ۶م, ۱۳۸۷ @ ۴:۴۶ ق.ظ
خیلی آدم چیپی هستی بابا…
آبان ۶م, ۱۳۸۷ @ ۷:۱۷ ق.ظ
آرایشگاه ارزون نیست، اما من سالهاست پهلوش می رم و فکر می کنم بهترین آرایشگاه تهرانه، ازت هم دور نیست. اسمش هست «موتک» و توی پاساژ سهیله (خیابان سهیل، پایین تر از پل رومی). سعی کن بری پهلوی آقا پیام. خواستی اسم من رو هم بده، باهام رفیقه…
آبان ۶م, ۱۳۸۷ @ ۷:۲۰ ق.ظ
در ضمن، قبلا” هم گفتم که با شهرری شدیدا” موافقم. طرفهای باغ طوطی اگر جا گیربیاری خوبه، وگرنه باید بری بیشتر یا جنوبتر طرف جاده ورامین یا بالاتر طرف جوانمرد قصاب که به مترو هم دسترسیش نزدیک تره. اما فکر می کنم اگر پول داری، به جای اجاره،بخر…
آبان ۶م, ۱۳۸۷ @ ۴:۱۵ ب.ظ
Haircut? really? A bald fuck like you needs hircut? really???
آبان ۷م, ۱۳۸۷ @ ۱۰:۲۷ ق.ظ
توی شهرک غرب و سعادت آباد هیج کس کاری نداره با کی همخونه هستی یا چیکار می کنی مگر اینکه قوانین ساختمونو رو رعایت نکنی. ولی خیلی گرونه. توی آپارتمان بزرگ خونه انتخاب کن.منظورم بالای ۵ طبقه است. من ۱۰ ساله تهران تنها زندگی میکنم یا با همخونه. خیلی راضیم.در ضمن تهران یه چیزیش شبیه نیویورکه:تقریبا همه چیز و همه کس توش .پیدا میشه!! !!!!
آبان ۷م, ۱۳۸۷ @ ۵:۲۲ ب.ظ
راجع به کامنت خانوم زهره خواستم بگم راست میگه ایشون ، خونه مجردی توی مجتمع با تعداد واحد های زیاد راحت تر از ساختمون های کم واحده . اگه توی برج بین الملل تهران اپارتمان پیدا کنی که عالی میشه - !( اینو جدی گفتما - فکر نکنی شوخی کردم )
خودش عین یه شهره لامصب !! ( لامذهبه درستش البته ! )
آبان ۹م, ۱۳۸۷ @ ۹:۱۲ ق.ظ
سلام برادر
رسیدن به خیر
معنی جوانانه را که نفهمیدم ولی من یک آرایشگاهی هست که خیلی وقت است می روم. طرف جوان است و هر طوری که بخواهی برات خوب می زند. هنوز هم که از آن محل رفتم می روم همانجا:
شهرک غرب، فاز ۱، خ گلستان، جنب مسجد النبی
آبان ۹م, ۱۳۸۷ @ ۱:۰۹ ب.ظ
خب چطوری برادر؟
دیدم که به تهرونی پاسخی رو دادی که اونوقتها که خیلی داغ بودی من بهت دادم.
نمیدونم اواسط یا اواخر۸۱ بود. تازه وبلاگ زده بودم و تو داشتی از بادی کاذب میترکیدی.
خب خدا رو شکر که بادت یه کمی خالی شد.
اما امیدوارم موقت نباشه.
هنوز لای کلماتت میشه ته مانده های همون نگاه تعدیل شده رو دید.
اگه خونه خواستی میتونم باهات همخونه بشم.
من همه چیز دارم جز زن.
کتاب تا دلت بخواد.
خلوت و تنهایی و ۱۶ ساعت خونه خالی ( صبح تا شب سر کارم)
فکر نکن مجانی این کارو میکنم. میخوام فرصت داشته باشم یا تو منو مجاب کنی یا من تو رو.
چون فکر میکنم گوشهات اون چیزایی رو که دوست ندارن نمیشنون.
چطوره؟