بچهٔ قلهک

بازگشت حسین درخشان پس از هشت سال به ایران

«ایران برای همه‌ی ایرانیان»

نوشته شده در ۲ آبان ۱۳۸۷

پریشب یکی از تنها دوستان قدیمی‌ام را که در ایران مانده دیدم. او را از ده، یازده سال پیش می‌شناسم و هم رفیق شفیقم بود و هم یک چندسالی هم همکارم. آن موقع نه من زن داشتم و نه او. بعد من دوست‌دختر پیدا کردم و با او ازدواج گرفتم و با هم رفتیم کانادا. او هم رفت دنبال آینده‌اش و مدتیدراروپا برای کار وگ درس. حالا او با دوست دختر خارجی‌اش عروسی کرده و به ایرانش آورده و موقتا برگشته پیش پدر و مادرش. من هم بدون دوست دخترم آمده‌ام ایران و بازگشته‌ام به خانه‌ی پدر و مادرم. تقارن بامزه‌ای شده.

گفتیم و خندیدیم و خاطرات گذشته را زنده کردیم. او تیریپ فرانسوی‌ من را مسخره می‌کرد و من هم آلمانی‌بازی‌ها او را. با هم قربان‌صدقه‌ی مکینتاش رفتیم و به ویندوز و مایکروسافت لیچار گفتیم. من هم ویدیویی را که در همان روز و شب آخر در پاریس با دوست‌دختر (به زودی شرعی‌)ام ساختیم و ادیت کردیم و وقت نشد رویش نریشن بگذارم نشانش دادم به این هوا که بروم پیشش یک روز و با آی‌مووی (iMovie) بقول صالح‌علا ارجمند نریشن را رویش بگذارم و بگذارمش روی اینترنت. حس عجیبی است دیدن یک دوست قدیمی. بعد از این همه سال طرف برای آدم مثل برادر می‌شود.

ولی اینکه بیشتر دوستان قدیمی از ایران رفته‌اند هم خودش نکته‌ی جالبی است. نمی‌گویم تلخ، چون خیلی‌هایشان همین راهی را که من رفته‌ام دارند می‌روند یا خواهند رفت و بالاخره یکی از همین سالها به ایران باز خواهند گشت. واقعیت این است که خیلی از ما وقتی از ایران می‌رویم از نظر موقعیت اجتماعی واقعا چندین پله پایین می‌افتیم. مثلا اگر اینجا بخاطر کلی دوست و آشنا و فامیل و هم‌مدرسه‌ای و هم‌دانشگاهی می‌توانیم هزار کار بکنیم و هزار جور موثر باشیم، در خارج از ایران ساختن چنین شبکه‌‌ی اجتماعی، اگر اصلا ممکن باشد، حداقل یکی، دو دهه طول می‌کشد. به زبان، تفاوت‌های فرهنگی، تنبعیض‌های طبقاتی و مذهبی و سنی به این سادگی‌ها نمی‌شود فائق آمد. خیلی از مهاجران وقتی برای بازدید به ایران می‌آییند ظاهر را حفظ می‌کنند و خودشان را خیلی پولدارتر، موفق‌تر، خوشحال‌تر از چیزی که واقعا هستند نشان می‌دهند. این بی‌دلیل نیست.

مثلا خود من بر اساس تجربه‌ی همین چند روزم در ایران دارم واقعا افسوس می‌خورم که چرا زودتر درس خواندن را شروع نکردم تا زودتر برگردم. اگر کسی برایش اثرگذاری فرهنگی و علمی و هنری و اینها مهم باشد، اینجا کوچکترین چیزی که آدم از خارج با خودش می‌آورد می‌تواند بدون اغراق زندگی میلیون‌ها نفر را تحت تاثیر قرار بدهد. اگر هم کسی دنبال پول باشد الان کسی که سواد و تجربه و مهارت‌های آموخته در اروپا و آمریکای شمالی را با خود به ایران بیاورد می‌تواند ده‌ها برابر پول بخور نمیری که با کلی حمالی و بردگی برای این و آن در اروپا و آمریکا درمی‌آورد، اینجا فراهم کند. خود من مثلا صدها برابر این سالها در این چند روز احترام و علاقه و اعتماد و ارج و قربت از مردم دیده‌ام. موقعیت‌های شغلی‌ای که می‌بینم برایم هست و درآمدی که اتوماتیک در پی آنها می‌آید واقعا ده‌ها برابر چیزی است که هر جای دنیال برای من هست.

نمی‌خواهم این را به همه تعمیم بدهم. ولی برای خیلی از جوان‌های ایرانی زبان‌دان و باهوش و درس‌خوانده و دنیادیده‌ای که من در این سالها در اروپا و آمریکای شمالی دیده‌ام آن‌قدر موقعیت‌های بی‌نظیر در این مملکت هست که اگر کسی بتواند مشکلاتش را تحمل کند هرگز حاضر نیست آن را با زندگی در خارج عوض کند.

مشکلات هم بجز یک سری محدودیت‌های اجتماعی و مذهبی و گاهی هم سیاسی بیشتر برمی‌گردد به بورکراسی و کندی و دشواری تبدیل شدن یک ایده به عمل. البته باید اعتراف کنم که واقعا از این نظرها ایران در این سالها خیلی جلو رفته است و به مدد تکنولوژی و نسل جوان‌تر کارگزاران دولتی در همه‌ی سطوح، بسیاری از سیستم‌های اداری و مکانیزم‌های حکومت کاراتر و سریع‌تر شده‌اند و این را آدم درهمان روزهای اول ورود می‌فهمد. ولی اگر منصف باشم باید بگویم که می‌فهمم که خیلی‌ها که نتوانند از راحتی و سرعتی که کار آدم در اروپا و آمریکای شمالی راه می‌افتد بگذرند و برگردند ایران. ولی خب، ماجرای مرغ و تخم مرغ است. چون اگر هیچکدام‌مان تحمل این سختی‌ها را نداشته باشیم پس چه کسی همین سیستم فعلی را باید کاراتر و سریع‌تر کند؟ یا باید از کره‌ی ماه آدم بیاورند یا همین شارلاتان‌های ریاکار بی‌سوادی که همه‌مان دیده‌ایم جایتان را می‌گیرند که بیشتر دنبال پر کردن جیب خودشان و فک و فامیل‌ها و هم‌ولایتی‌های خودشان هستند تا کاراتر و سریع‌تر کردن سیستم.

می‌دانم که می‌گویید اینها به امثال من و شما اجازه‌ی کار نمی‌دهند و اینها. ولی واقعا این چیزها عوض شده. باید بیایید و از نزدیک ببینید که چقدر برداشت حکومت از مفهوم تعهد تغییر کرده است. البته نسبی است و برای هر کاری تعریف و معیار تعهد تفاوت می‌‌کند. ولی در مجموع در سال ۱۳۸۷ همین که دل‌تان با مردم و کشور خودتان باشد تا با استعمارگران اروپایی و آمریکا و بی‌وفایی نکنید کافی است. بخش خصوصی که هیچ، حتی برای بسیاری از کارهای دولتی هم دیگر مثل قبل‌ها لازم نیست از کون بهشت افتاده باشید. همین که به مقدسات مذهبی دیگران احترام بگذارید کافی است. کسی از شما نمی‌پرسد که در زندگی خصوصی‌تان چکار می‌کنید. معنی تعهد عوض شده است و دیگر به آسانی ده سال پیش نمی‌توان دزد شارلاتان کثیف و خائنی را به کمی ریش و پینه‌ی پیشانی و تسبیح به کسی قالب کرد. الان نگاه می‌‌کنند به سوادت، تجربه‌ات، کارایی‌ات، وفاداری‌ و عرضه‌ات.

البته همه جا نه. ولی این تفکر جوان آرام آرام دارد با جوان‌تر شدن کل کارگزاران جمهوری اسلامی (به معنی عامش، نه نوچه‌های فاسد رفسنجانی) جایش را در ممکت باز می‌کند و رهبران ارشد هم از این اتفاق‌های خوب حمایت می‌کنند. می‌دانم ته دلتان دوست ندارید این را قبول کنید، ولی شعار «ایران برای همه‌ی ایرانیان» را خاتمی می‌داد، ولی احمدی‌نژاد جدی گرفته و دارد اجرا می‌کند. خودتان بیایید و مثل من امتحان کنید.

نظرات خوانندگان

۴۱ نظر از خوانندگان درباره‌ی مطلب “«ایران برای همه‌ی ایرانیان»”

  1. جهانبخش
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۴۸ ق.ظ

    نه دیگر نشد . تو نیامده ای که تاثیر بگذاری ، بلکه بیشتر آمده ای تاثیر بگیری . هر چه تاثیر گذاشته ای بس است . حالا یه کمی هم تاثیر بگیر .

  2. بریر حسینی سعادت
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۳۱ ب.ظ

    سلام حسین جان. ایمیلی برایت ارسال کردم که دوست دارم حتما آن را بخوانی.
    راستی در وبلاگ جدیدت هم شدیدا خلوت میزنی. خبری از جنگولک بازی و ور رفتن با کدهای قالب نیست که نیست. همیشه ساده و سفید و خاکستری. این سادگی وبلاگت همیشه برای من جالب بود.
    بگذریم.
    من هنوز باورم نمیشود که دارم برایت کامنت میگذارم آن هم به سادگی آب خوردن. کاش زودتر برگشته بودی و کاش زودتر وبلاگ جدیدت را راه میانداختی.
    من از طریق وبلاگ فانتازیو جای جدیدت را پیدا کردم.

    چه کامنت ها و نظراتی که برای مطالب سیاسی ات میخواستم بفرستم اما امکانپذیر نبود که نبود!! جواب ایمیل ها را هم البته هیچ وقت نمیدادی.!!!

  3. بریر حسینی سعادت
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۳۲ ب.ظ

    چون ارسال کامنت راحت شده است. باز هم میخواهم نظری بدهم………

    اما این بار فقط در حد چند نقطه است و بس:
    ………………….
    ………………….
    ………………….

    این آزادی در کامنت گذاری هم خودش عالمی دارد. من را که کاملا جو گیر کرده است دوستان را نمیدانم.

  4. ناشناس
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۵۳ ب.ظ

    سلام حسین ادرس بده ببینیمت. منم بچه قلهکم

  5. محمد(مشق شب)
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱:۴۸ ب.ظ

    سلام حسین جان خوش اومدی . هر چند در یه پست شیطانی کمی راجب بهت کم لطفی کردم (البته در گذشته)ولی قبلنا واسه ما لینک مطالبتو ایمیل میکردی برادر . حالا که اومدی ایران کاش میشد با یه سری از اهالی شام ( گردباد و عصیان و عده ای دیگه از بر و بچ ) میومدیم ببینیمت هم شما افتخار اشنایی با ما رو پیدا کنی هم ما از نزدیک مفتخر بشیم به این اشنایی. خوشحالم که اومدی ایران .

  6. آرش
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱:۵۹ ب.ظ

    بله واقعا ایران برای همه ایرانیان. یک سری به لیست وزرای رییس جمهور عزیزت بزن و ببین چند تای آنها فامیلیهای خودش و زریبافان هستند. این فقط نمونه خروار است. همین طور بگیر و برو تا پایین. حالا عوضعلی کردان را ندیده می گیریم.

  7. mohem nist
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۴:۳۳ ب.ظ

    حسین من چون میدونم تو آدم محققی هستی بهت توصیه میکنم برای درک درست و عمیق از جامعه ی ایران یعنی چیزی که الان داری میبینی احمدی نژاد درست کرده ، از خونه پدرت بزنی بیرون ! یعنی مستقل زندگی کنی ! البته شاید الان یه خورده زود باشه ولی تا یکی دوماه آینده تو فکرش باش ! یعنی مثلاً واقعاً برو یه جا کار پیدا کن یه خونه بگیر ( تازه الحمدلله زن و بچه هم که نداری فعلاً!!) اون موقع خیلی منطقی تر میتونی قضاوت کنی ! مطمئناً ایرانی که تو داری الان از دریچه ی قلهک و دروس و میرداماد و الهیه تفسیرش میکنه شاید برای همه خوشایند باشه و شاید اصلاً برای هر ایرانی یک آرزو باشه . هنوز تو جامعه نیومدی ببینی تو بطن جامعه چه خبره ! مهمترین دلیل اینکه کسی ( که وابستگی به حکومت نداره حالا چه اعتقادی چه مقامی و منسبی) نظراتت رو در مورد احمدی نژاد قبول نمیکنه همینه ! چون تو فقط از دریچه ی کوچک خودت به دنیا نگاه میکنی ! زمانی که ایران نبودی از دریچه ی سیاسیت خارجی به شاخ و شونه کشیدن و بیلاخ دادن های احمدی نژاد به قدرتها نگاه میکردی و برای سوت و کف میزدی ! الانم از دریچه ی دروس و الهیه داری ایران رو تفسیر میکنی ! خب این تفسیر ها مطمئناً نمی تونه به واقعیت نزدیک باشه .
    راستی پاسپورتت چی شد گرفتی ؟

  8. حمید1366
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۵:۱۴ ب.ظ

    تو این چند روز چه همه اطلاعات کسب کرده ای !!
    باریک الله !
    راستی مرجان عالمی کجاست؟ ایران؟ دیگر نمی نویسد؟

  9. علی
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۵:۴۰ ب.ظ

    رفیق هنوز زوده جو گیر بشی . از من به تو نصیحت خیلی به پروپای مافیای رفسنجانی نپیچ چون الان دم دستش هستی. یه بلایی سرت میاد ..

    آنقدر هم در مورد ایران جو گیر نشو عزیز .. اولشه … حالا یواش یواش …

  10. عمو
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۶:۲۸ ب.ظ

    برای برگشتن به زادگاه دسته گل تقدیم کسی نمیشود.
    هرکس کشورش را دوست داشته باشد با مشکلات و مزایای آن هم نه تنها می سازد بلکه خوشحال و بدهکار هم باید باشد.
    آنهایی که جای دیگری را برای زندگی و کار انتخاب کرده اند و راجع به ایران سخن پراکنی می کنند یاوه می گویند.
    ایرانی که من طی چندین دهه شناختهام همین است خواه اسلامی باشد خواه هر طور دیگر. این مردم همان ایرانی هایی هستند که در جنگ از جان و مال خود و بچه هایشان مایه گذاشتند حالا هم یه جوری با هم کنار میان ضمنا بهم فحش هم میدهند!!
    کسانی که در دیار غرب یاوه بافی میکنند انگار که تمدن غرب را بنا گذاشته اند و بوکالت آنها قصد هدایت ایرانی ها را دارند غافل از اینکه هنوز زبان فارسی رسمی را با لهجه دهاتی و انگلیسی را با لهجه ایرانی حرف میزنند و به مادر بزرگشان میگن ننه جان!!
    هرکس به ایران باز می گردد باید افتخار کند نه اینکه طلبکار باشد برای تغییر دادن هم اول باید یاد بگیرد که با آداب این کشور زندگی کند مردم را درک کند نشان بدهد که جزیی از این مردم است آنوقت خودبخود موثر واقع می شود نه اینکه از در وارد نشده احساس برتری و رسالت تغییر و تاثیر داشته باشد توی این مملکت درس خوانده کم نیست کسی هول نشود
    OK?

  11. حرفی
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۷:۵۰ ب.ظ

    یعنی توی همین یک هفته این همه دستگیرت شد یا اینکه این ها رو قرار گذاشته بودی بگی؟ لااقل می ذاشتی یکی دو ماهی بگذره تا این همه نتیجه گیری ها در باره ی وضع ایران توی ذوق نزند. مثلا خودت در اروپا بوده ای و می دونی اینجوری حکم راندن باور پذیری رو کم می کنه.

  12. Karim
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۸:۴۲ ب.ظ

    I read your stuff for quite a while now. and I think it’s only fair to take 15 minutes to drop a comment for you posts for the first time. you are what? 32 or 33? … you can handle it:

    First, you are suggesting I leave my work and house here and move in with my parents? should I take my wife with me too? I have never called anybody looser but I’d happily here.

    Second, I do not understand why an Irani would feel low class outside Iran. If you have a decent job, somebody to love, and few friends to spend time with, then why you would feel socially low class? Unless one does not have useful skills and a good attitude for people to like him, in which case he will not be useful in Iran either.

    Third, you are saying TA’AHHOD is a loose measure now, but how do you explain the appearance of Ahmadi-Nejaad cabinet? They all look like widows who have no woman in their lives to tell them that they don’t look good when they leave the house in the morning. But we know that they are all married, so something tells them they should not look good, a work measure, and that is the face of TA’AHHOD, brother!

    And last, I think Iran is a very good place to live for people who can make a difference and at the same time handle the environment. You are not making a diference by going around and telling Iranians that we are low class outside Iran; SEDAA and SEEMAA has been doing this for last 30 years, what else do you have to offer?
    and please let us know how you will handle somebody cutting infront of you in a bank line and when you argue people would invite you to recite SALEVAAT!

  13. ویرا
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۹:۳۹ ب.ظ

    این رفتن دوست ها هم بد چیزیه . همه دوست های منم رفتن ! //
    بعضی وقت ها فکر میکنم ، پس واقعا چه کسانی موندن ؟ چرخ مملکت چطور میگرده ؟ و بعد فکر میکنم :انهایی که نرفته اند ، و یا رفته اند و برگشته اند ، به اندازه چند برابر رفتگان قدرت و جربزه و توانایی دارند ، که چرخ های مملکت را حتی به جای ان ها که نیستند هم ، میچرخانند .

  14. دانشجو
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۱۴ ب.ظ

    من به هیچ وجه با این شعار تو که ایران برای همه ایرانیان است ، موافق نیستم . البته با این شعار موافقم ولی میخوام بگم که این حکومت اگر هم یه وقتی یه همچین شعاری رو بده دروغ میگه و هرگز این سیستم کوته فکر و تنگ نظر نمیتونه قبول کنه که مخالفین خودش رو درکنار خودش داشته باشه . اساسا ولایت فقیه و گنجاندن اون در قانون از ابتدای انقلاب ، تکلیف بسیاری از ما ایرانی ها رو با این حکومت روشن کرده . آخه خودت فکر کن و بعد انصاف بده ، اصلا برو یه سر به دانشگاه های ما بزن ، لیست هیات علمی دانشگاه ها رو نگاه کن ( البته نه همه دانشگاه ها ) واقعا جای خالی بسیاری از اساتید نخبه و برجسته رو خواهی دید که یا تو ایران خونه نشین هستند یا در غربت دارن کار میکنن . عزیزم اگه میبینی با تو کاری ندارن ( البته شاید نظرشون عوض شه و به تو هم گیر بدن ) این به این خاطره که به خاطر گردشی که در تفکرت داشتی الان برای اینها میتونی یه تبلیغ خوبی باشی . ولی انصاف بده اگه واقعا تو به عنوان حسین درخشان چهار پنج سال پیش که همش انتقاد میکردی و … اگه اون موقع برمیگشتی چه برخوردی با تو داشتن . همین الان این دختره عشا مومنی رو تو اتوبان به جرم سبفت غیر مجاز میگیرن بیچاره سر از بند ۲۰۹ زندان اوین در میاره ، حالا هی بگو یا اون احمدی نزاد بگه ایران برای همه ایرانیان . بله این حکومت باید بگه ایران برای همه ایرانی هایی که خودشون رو به کری و کوری و لالی بزنن و هر چی ما میگیم و انجام میدیم هیچی نگن و لال باشن . ایران برای همه ایرانی هایی که نخوان خیانت های این حکومت رو بفهمن و اگر فهمیدن دم نزنن و خفه خون بگیرن .

  15. حسین درخشان
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۲۶ ب.ظ

    • پاسخ به دانشجو: من همون سه سال ئیش هم اومدم و چیزی جز یه تعهدنامه ملایم ازم نگرفتن. این بابا رو هم که گرفتن الکی نیست و بزودی خواهی دید. کمپین یک میلیون امضا پروژه ی وزارت خارجه آمریکا است و به نظر من هم هر کسی برای این پروژه کار کنه باید بطور عادلانه محاکمه بشه. شوخی که نداریم. اونها با خیلی کمتر از این برخوردهای خیلی بدتر می کنند. لااقل ایران گوانتانامو نداره.

  16. حسین درخشان
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۳۶ ب.ظ

    • پاسخ به عمو: شما داری از اون طرف پشت بوم میفتی. هر کسی به عنوان شهروند یه وظاپف داره و یه سری حقوق. وظیفه ی هم

  17. حسین درخشان
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۳۸ ب.ظ

    • پاسخ به عمو: از اون طرف ئشت بوم نیفت دوست من. وظیفه همه ماست که اگر چیزی بلدیم که باعث بهتر شدن زندگی بقیه میشه و حکومت رو کاراتر میکنه با بقیه قسمت کنیم. وگرنه که توی این سی سال فقط در جای می زدیم.

  18. حسین درخشان
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۳۹ ب.ظ

    • پاسخ به حمید۱۳۶۶: مرجان عالمی به خودش ربط داره که کجاست و چکار میکنه. از خودش بپرس.

  19. دانشجو
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۴۵ ب.ظ

    دوست عزیز اصلا من فرض رو بر این میگیرم که این کمپین یک میلیون امضا مستقیم از طرف وزارت خارجه امریکا هدایت میشه و این دختر خانوم هم نماینده بوش تو این کمپین بوده . اما به قول خودت اگه همه اینها هم درست باشه باید در یک دادگاه صالحه محاکمه بشه و اون هم به صورت عادلانه . ولی عزیزم از اونجایی که ما در یک مملکت گل وبلبل زندگی میکنیم اول طرف رو میگیرن و میندازنش تو حلفدونی بعد تازه میخوان بهش تفهیم اتهام کنن ( البته نه تفهیم اتهام بلکه اجبار کردن فرد دستگیر شده به قبول اتهام ) و اگه خدا بخواد بعد از یه چند وقتی تشکیل یه دادگاه اون هم از نوع فرمال نه واقعی .

  20. حسین درخشان
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۴۹ ب.ظ

    • پاسخ به دانشجو: دوست ساده ی من. همه جای دنیا اول آدمها رو بازداشت میکنن و بعد از بازجویی و تحقیق تفهیم اتهام. بعد یا نگه میدارن طرف رو یا با وثیقه آزادش میکنن تا زمان دادگاه. شما مثل اینکه فکر میکنی توی اروپا و آمریکا از این خبرهای نیست.

  21. دانشجو
    آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۵۲ ب.ظ

    بازداشت به چه صورتی تو بزرگراه به جرم سبفت غیر مجاز ، بعد از اون زندان . ظاهرا تو خودت رو داری به سادگی میزنی . بازداشتگاه با زندان اوین که جای کسایی است که دارن دوران محکومیت قطعی خودشون رو میگذرونن فرق داره .

  22. حسین درخشان
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۰۴ ق.ظ

    • پاسخ به دانشجو: طرف بخاطر سبقت غیرمجاز بازداشات نشده. ولی بخاطر اون سبقت پلیس پیداش کرده و بعد دیه که اسمش هم تصادفا توی لیست هست. تو یه نفر دیگه رو به من معرفی کن که فقط بخاطر سبقت غیرمجاز بازداشت اینطوری شده باشه. هر چی میخونی توی روز و صدای آمریکا باور نکن. یه کم فکر کن.

  23. دانشجو
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۱۰ ق.ظ

    عزیزم از جمله سایتهایی که من اصلا نمیخونم صدای امریکا و روزه ( صدای امریکا رو نه میبینم نه میشنوم نه سایتش رو میخونم ) . بعد این واقعا خنده داره که به قول تو این طرف واقعا برای یه هدف مشخص و به ثمر رسوندن یه پروژه مخوف به ایران اومده باشه که حتما باید دستگیر بشه و بعد برادرهای وزارت اطلاعات از مخفی گاه این دختر خبر نداشته باشن و به کمک الطاف غیبی ، این خانوم به خاطر یه سبفت غیر مجاز شناخته بشه . واقعا خنده داره .

  24. حسین درخشان
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۳۰ ق.ظ

    • پاسخ به دانشجو: اینطوری نیست. در ضمن، ناجا هم خودش یه سیستم اطلاعاتی داره بالاخره و گاهی وارد عمل هم میشه اینطوری. به هر حال مساله اینه که طرف برای سبقت بازداشت نشده.

  25. دانشجو
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۳۳ ق.ظ

    الان تو ایران ظاهرا ساعت دوی شبه و این جور که پیداست تو بیش از حد خوابت میاد و نمیتونی روح نوشته من رو متوجه شی ، حتی ظاهر اون رو هم به درستی تحلیل نمیکنی . متاسفم و شب بخیر

  26. به به به به
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۲:۳۴ ق.ظ

    من فکر می کنم بهتره تو از حالا دنبال یک سوراخ موش واسه خودت بگردی. چون بچه های مخالف نظام بدطور ازت کینه به دل گرفتن.

  27. عباس
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۳:۵۸ ق.ظ

    می دونم که اینو چاپ نمی کنی. ولی اینطوری که تو داری پیش میری واسه رهبر و احمدی نژات خایه نمی مونه ها..میسوزه می ره …کم بمال همیشه بمال!!

  28. شهرام
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۴:۰۸ ق.ظ

    مشتی تو و امثال تو جاتون تو ایرانه..همون بهتر که بمونین و بپوسین..تو عرضه نداشتی تو خارج سری تو سرا در بیاری به همه تامیم نده..اکثر ایرانیا از جمله خود بنده به محض رسیدن اینجا کار خوب و درآمد خوب داشتینم که ۱۰۰ سال تو ایران نداشتم . به جون کندن شب به صبح میرسوندم که خرج خونه در بیاد. چرا؟ چون اونجا قدر نمیدونن.. پس تو کاره ای نشدی دلیل نداره فک کنی همه مثل خودت باید برگردن گردن کج کنن و بمالن!!! تا این مملکت خایه مالایی مثل تو داره پیشرفت پیشکشت, پس رفت نکنیم شاهکار کردیم..

  29. Jahan
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۴:۰۹ ق.ظ

    تو فعلا خوش باش. من که کلاهم هم ایران جمهوری اسلامی بیفته تو اون خوکدونی بر نمی گردم. این کس شعرها رو هم واسه کسی بگو که خارج از اون خراب شده زندگی نکرده باشه.

  30. نیم
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۴:۳۸ ق.ظ

    کسانی که در کمپین کار می کنند ایده ی سازنده دارند. شما آرزوی سامان دادن ترافیک تهران را داری. آنها آرزوی سر و سامان دادن به قوانین تبعیض آمیز را. بودجه و جایزه هم اگر گرفته اند حق شان است و آخرش به حقوق انسانی سی و پنج میلیون زن ایرانی سر باز می کند. همه ی اینها ملاک توسعه است. از کمپین و جنبش آزادی خواهانه که بگذری همین که ملاک های روشن توسعه ی شهری را پیش رو گذاشته ای و روی شان ایده می دهی خیلی با ارزش است. روی همین ارزش هات هم که بایستی کافیه که اثر مثبت بزرگی بگذاری روی جامعه. امیدوارم که روزی همه ی ما برگردیم و کاری برای اون سرزمین کنیم. این تصمیم ات به خودی خود اگر استوار بمونه جای تقدیر داره.

  31. جهانبخش
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۶:۳۸ ب.ظ

    حالا یک چیز دیگه کسی مثل تو اصلا مهم نیس کجا زندگی می کنه . تو دائم پای کامپیوتر هستی . توی این نوشته ها زندگی می کنی . چه فرقی می کند که کجا باشی . مثلا امروز این طور که پیداس همش پای کامپیوتر بوده ای . شماها اصلا زندگی هم می کنید ؟

  32. حسین درخشان
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۷:۲۸ ب.ظ

    • پاسخ به نیم: ببین، من مخلص هر کسی هستم که دنبال حقوق زنان باشها. ولی نه اینکه اینها بهانه و نقابی باشن برای تهدید امنیتی آمریکایی که به اعتراف خیلی از خودشون همینطور شده الان. فکر میکنی چرا مدافعان کمپین یک میلیون امضا اینقدر کم تعداد شدن؟

  33. حسین درخشان
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۷:۲۹ ب.ظ

    • پاسخ به Jahan: ببین، خونواده‌ات رو هم توی همون خوک دونی هستند یا نه؟ یا اینکه تو تنها آدم روی کره‌ی زمینی؟

  34. msnhdr
    آبان ۳م, ۱۳۸۷ @ ۹:۰۱ ب.ظ

    وضعیت همه یکسان نیست و برای هر کسی جایی مناسبه. کسی که پول یا رابطه داره میتونه در ایران خیلی خوب زندگی کنه ولی برای کسی که حرفه ای بلد باشه (نه فقط مدرک) و کمی هم پشتکار داشته باشه موقعیتهای فوق العاده بهتری خارج از ایران هست. تازه خارج هم کشور با کشور و شهر با شهر فرق میکنه.
    من حقیقتا در چند سال اخیر هیچ ایرانی متخصص یا کوشایی در استرالیا ندیدم که یک زندگی عالی و شرافتمندانه نداشته باشه. از نظر موقعیت اجتماعی هم اگر سر تر از عامه استرالیایی ها نباشند پایینتر هم نیستند.

  35. msnhdr
    آبان ۴م, ۱۳۸۷ @ ۴:۳۲ ق.ظ

    در ادامه نظر قبلیم باید اضافه کنم هستند کسانیکه که با از خود گذشتگی موقعیت اجتماعی وزندگی راحت خودشون رادر یکجا(ایران/غرب) فدای آینده دیگران (بچه هاشون/هم ولایتیهاشون) میکنند و با سختی و مشقت ولی با یک هدف والاتر در جای دیگه (غرب/ایران) زندگی میکنند.
    اینها آدمهای ارزشمند و قابل احترامی هستند.

  36. Barbod
    آبان ۴م, ۱۳۸۷ @ ۶:۳۳ ق.ظ

    یعنی توی همین یک هفته این همه دستگیرت شد???
    منم تازه از ایران اومدم بیرون، بخشی از حرفاتو قبول دارم وقتی به طور عمومی مقایسه می کنی اما وقتی میگی اوضاع بهتر شده با عرض معذرت به نظرم یک دروغگو یا یک دگم چشم بسته می آیی. من ۱۰ سال مقاومت کردم که از کشورم خارج نشم و در این ۱ ، ۲ سال مقاومتم شکست…خیلی واسم عجیبه چنین قضاوتی از تو وقتی فقط یک هفته است که برگشتیپ، خیلی خیلی عجیب…یکسری به شرکتها نفتی و غیره بزن می فهمی..با وجود درآمد نفتی چند برابری دراین مدت ؟؟؟

  37. sabaa
    آبان ۴م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۰۳ ق.ظ

    راستی اگر توانستی یک تحلیل از المپیک چین بنویس. من خیلی تحت تاثیر المپیک قرار گرفتم . در آمریکا زمانی بود که در مغازه ها می گفتند ورود چینی و سگ ممنوع. ملتی را که اینقدر تحقیر میکردند چنان نمایش باشکوهی از خود در المپیک نشان داد و تمدن کشورش را باضافه پیشرفت تکنولوژی و اتحاد مردمش به جهانیان نشان داد. فقط یک میلیون نفر بطور افتخاری نظم مراسم را به عهده داشتند و نمایش های مختلف با وجود پانزده هزار آرتیست بی نظیر بود. نمایشی که تماما بوسیله افراد چینی طرح ریزی شده بود. کشوری که مدام آمریکا باغیض آن را چین کمونیست و دیکتاتوری خطاب میکند. بهرحال درسی که میشد گرفت این بود که این ملت بر اساس روحیه و فرهنگ شراکتی و عشق به کشورشان با فداکاری و کار زیاد به کجار سیدند و سرمایه داران چینی بعد از انقلاب چین از سرتاسر دنیا هجوم بردند و کشورشان را ساختند. اما در آمریکا با گسترش فرهنگ غیرانسانی به اسم ” رقابت ” چنان باغ وحشی بوجود آوردند که افراد محروم جامعه هم مدام روی هم چنگ می کشند. بحث در مورد فرهنگ امپریالیستی می باید به مردم آموزش داده شود تا بدانند آخرو عاقبت چنین فرهنگ فکری چه انسانهای مصرف کننده و از مغز تهی و وحشی بوجود می آورد. امیدوارم کشور عزیزما ایران با آنهمه ثروت و منابع طبیعی بتواند از مرحله گذر رد شود و امیدوارم مردم لااقل از آشغال نیانداختن در خیابان شروع کنند و رانندگی کردنشان را درست کنند تا بعد بتوانیم به مشکلات اساسی تر برسیم . آنوقت این افراد حق دارند شروع به انتقاد کنند. این دو موردی که گفتم تازه از ابتدائی ترین وظایف یک شهروند است که حالا وقتی به قسمت های مختلف شهر بیشتر بروی ملاحظه خواهی کرد. مسئولین هم باید توجه داشته باشند قدر افرادی نظیر حسین درخشان ها که تعدادشان کم هم نیست را بدانند. بنظر میرسد تازه دارند از گیجی در می ایند اگر این نوچه های نئوکانها در ایران بگذارند و مردم هم دست از غرزدن بردارند و طرح بدهند و فعالانه در امور ایران شرکت کنند. یک مثال دیگر بگویم ایام عید بود و به بانک مراجعه میکردم هر روز با در بسته مواجه میشدم و ساعات کار بانک مشخص نبود. وقتی هم باز بود صف و شلوغ بود و رئیس بانک هم بر مبنای فرهنگ رئیس مابانه وظیفه خود را فقط در حد امضا می دید و چای میخوردو اصلا فکر نمی کرداز جایش بلند شود و نظمی به این بی سامانی بدهد کارمندان بدبخت هم نمی دانستند جواب چه کسی را بدهند یکی به من جواب بدهد چند تا شماره درست کردن و از جا بلند شدن و به کار مردم رسیدن را هم احمدی نژاد باید درست کند ؟ یک ورقه ساعات کار بانک را پشت بانک زدن هم دولت باید به اینها یاد دهد ؟ از این صحنه ها متاسفانه زیاد است . باید قسمت های مربوط به اشکالات خودمان را قبول کنیم تا بتوانیم اشکالات حکومت را هم حالبشان کنیم راه حل دو طرفه است .

  38. رالی
    آبان ۴م, ۱۳۸۷ @ ۱:۱۹ ب.ظ

    “دیگر به آسانی ده سال پیش نمی‌توان دزد شارلاتان کثیف و خائنی را به کمی ریش و پینه‌ی پیشانی و تسبیح به کسی قالب کرد”
    چرا اتفاقا خیلی راحت تر می شه قالب کرد نمونه اش وزیر کشور عزیزمون جناب کردان

  39. حسین درخشان
    آبان ۴م, ۱۳۸۷ @ ۹:۴۶ ب.ظ

    • پاسخ به رالی: کردانی که براش آبرویی نمونده؟ ده سال پیش دهها مثلب کردان بودند و هیچکس حتی از قلابی بودن مدرکشون حتی خبردار هم نمیشد.

  40. سپید
    آبان ۶م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۳۴ ق.ظ

    چه حرفای عجیبی می زنی.تو مطمئنی الان ایرانی ومریخ نیستی؟
    به جز مشکلات فرهنگی واقتصادی ومذهبی و کمی هم سیاسی فقط یکمی مشکلات بروکراسی و کند انجام شدن کارها هست؟خوب دیگه چی می خواستی باشه؟
    نگاه حکومت به تعهد عوض شده و دیگه لازم نیست ریش بزاری وجای مهر روی پیشونیت والان همه به سواد وتجربه ادم نگاه می کنن؟آهان احتمالا کردان هم در راستای همین توجه به سواد و تجربه الان وزیره.
    احمدی ن÷اد داره شعار ایرا ن برای ایرانیان رو عملی می کنه؟مگه این که منظوراز ایرانی بودن خودت باشی.
    تو واقعا یه عقب مونده ذهنی هستی.فحش هایی که دیگران بهت میدن کافی نیست.باید واسه تو فحش جدید ابداع کرد.
    به اون ویرا هم بگو خفه شه.

  41. ویرا
    آبان ۷م, ۱۳۸۷ @ ۶:۲۲ ب.ظ

    سپید جون چرا هودر بهم بگه خفه شو عزیزم ؟ خودت زبون نداری مگه ؟
    شما مشغول همون ابداع فحش های جدید باشی سنگین تری عزیز جان . ببینیم کجا رو میگیری بالاخره .
    راستی خواستم به مشکلات ایران و ایرانی جماعت که جنابعالی با اون ذهن تیز و شعور لبریزت تندتند پشت هم نام بردی یه چیز دیگه رو هم اضافه کنم : وجود جماعت فحاش بی چاک دهن و بی هنری که جز اینه چشمشونو ببندن و دهن گشاد شونو باز کنن عرضه کار دیگه ای ندارن . برو به ابداعاتت برس عزیزم .

نظر بدهید





  • درباره

    حسین درخشان پس از هشت سال تصمیم به بازگشت و زندگی در ایران گرفته است. در این وبلاگ او از این تجربه و جنبه‌های گوناگونش می‌نویسد. هر لینکی که به نوشته‌های این وبلاگ بدهید باعث می‌شود صدها نفر دیگر هم بتوانند آن را بخوانند. هرگز فرض نکنید کسی به لینک‌های شما نیازی ندارد. برای تماس خصوصی با درخشان به او ایمیل بدهید: hoder ات hoder دات com
  • تلویزیون

  • بایگانی

  • دسته‌ها

  • RSS خواندنی‌های امروز

  • RSS از وبلاگ‌های همسایه