در ستایش دختر(های) فرانسوی
نوشته شده در ۲۰ مهر ۱۳۸۷
دوست دختر من فرانسوی است و من هم الان پیش او آخرین روزهای پیش از بازگشت به ایران را میگذارنم. البته قرار نیست از هم جدا شویم و اینها. همدیگر را خیلی زیاد دوست داریم و با چم و خم اخلاق همدیگر هم در این دوسال آشنا شدهایم.
البته متاسفانه هنوز پس از دو سال با هم انگلیسی صحبت میکنیم که واقع خندهدار است. من البته کمی فرانسه بلدم، ولی پارسال که فرانسه بودم نمیتوانستم پول کلاس زبان بدهم زیاد. چون باید برای امسال که میرفتم لندن پولم را جمع میکردم. لندن واقعا شهر گران و مزخرفی است و بجز آدمهایش هیچ چیزی ندارد. نه معماری، نه غذا، نه نان درست و حسابی، نه هوا، نه آرامش، نه احساس رومانتیک، هیچی. فکر کنم اگر مثلا یک روزی اقتصادش بخوابد توی سر سگ بزنی حاضر نیست برود آنجا زندگی کند. مگر کسانی که بقیهی دنیا یا حتی اروپا را ندیدهاند. بله، در مقایسه با آمریکا و کانادا خیلی بهتر است، ولی اصولا جای جالبی برای زندگی نیست. مگر اینکه از نه صبح تا نه شب سگ دو بزنید که در آن صورت وقتی نخواهد ماند که از زندگیتان لذتی ببرید.
بگذریم. دوست دختر من تا حالا به آن منطقهی دور و بر ایران نرفته است و حالا که من دارم میروم ایران خیلی دارد وسوسه میشود که بیاید. کلی کتاب دربارهی ایران خریده و دارد میخواند. من هم برایش یک دورهی آموزش فارسی به انگلیسی که مال نرگس فرزاد است خریدم که اگر خواست بیاید ایران یک وقتی بتواند چهار تا کلمه با ملتی که اگلیسی بلد نیستند حرف بزند. ولی خب، طفلکی هنوز در یادگرفتن الفبا مشکل دارد و با شیرینی خاصی تنبلی میکند. فکر کنم تا وقتی که نیاید ایران و ببیند که هیچ تابلویی را تقریبا نمیتواند بخواند (بجز ترافیک و بعضی چیزهای دیگر) متوجه اهمیت یاد گرفتن الفبا نشود. حالا ببینیم اصلا میتواند بیاید یا نه.
راستش، حرف دختر شد، میخواه برایتان بگویم که دخترهای جنوب اروپا خیلی مثل خودمان میمانند. گرم و مهربان و شیرین و اهل قربان صدقه و ناز و نوازش و حس رومانیتک و گل خریدن و شمع موقع شام و عطر و آرایش ظریف و شعر و فیلم و قدم زدن و پیکنیک کردن و… من واقعا یادم میرود که ما از دو کشور و دو فرهنگ و دو زبان دیگر میآییم، این قدر که یک چیزهاییمان مثل هم است. برعکس، من اصلا این تجربه را با مثلا انگلیسیها یا آلمانیها یا هلندیها یا کاناداییها و آمریکاییها و سویدیها و نروژیها و خلاصه شمال اروپاییها نداشتهام. آنها اصلا توی یک باغ دیگری هستند که تجربه داشته باشید میفهمید چه میگویم.
یک چیزی هم من فهمیدهام در این چند سال مجردی و آن اینکه برای عشق و عاشقی کردن باید یک سری تفاوت هم علاوه بر شباهتها وجود داشته باشد، و گرنه آدم حس میکند که انگار با خواهر یا دخترخالهاش طرف شده است که اصلا حس رومانتیکی نیست. برای همین من خیلی کم شده که با دخترهای ایرانی بتوانم از یک حدی جلوتر بروم، چون که زیادی مثل هم هستیم و زیادی تجربهی مشترک داریم. و این زبان لامصب هم که آدم همیشه از نیرویش غافل است کارهایی با آدمها میکند که آدم تا از مملکتش بیرون نیاید نمیفهمد. همینکه دو نفر زبان مادریشان مشترک باشد آنقدر بدون اینکه بدانند به همدیگر شبیه هستند که آدم باورش نمیشود. زبان مادری مشترک ادمهای را پسرخاله و دخترخاله میکند و این برای زندگی رومانتیک زیاد چیز جالبی نیست الزاما، در عین حال که شیرینیهای خاصی دارد که اگر بگویم اینجا را هم فیلتر میکنند. ولی میتوانید حدس بزنید دیگر خودتان.
حرف فیلترینگ و اینها شد، اگر دوستدختر عزیز یک روز بخواهد بیاید ایران و بخواهد پیش دوستپسر ایرانی پشمالو، ولی رومانتیک و مهربانش (که طرفدار احمدینژاد هم هست) یعنی بنده بماند، احتمالا مجبوریم برویم محضر و صیغه کنیم تا بتوانیم با خیال راحت کمی ایرانگردی کنیم و کسی هم کارمان نداشته باشد. با ذکر همین نکته امیدوارم عموفیلتربافهای عزیز هم از صحبت دربارهی دوست دختر شرعی خودم گیر ندهند و اینجا رو هم فیلتر نکنند. :)
نظرات خوانندگان
۱۱ نظر از خوانندگان دربارهی مطلب “در ستایش دختر(های) فرانسوی”
نظر بدهید
مهر ۲۰م, ۱۳۸۷ @ ۹:۵۳ ب.ظ
شما که دانشجوی سوآز و دانشگاه لندن هستی خوب است بدانی که اسم نویسنده آن کتاب آموزش فارسی که استاد سوآز هم هست خانم “نرگس فرزد” (نه فرزاد) است.
مهر ۲۱م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۲۱ ق.ظ
i thought you were gonna go to Iran to get married but now things start to look more interesting. hmmmm but let me tell you something, Europeans will never ever stand living in Iran., so i suggest she needs to think twice.
مهر ۲۱م, ۱۳۸۷ @ ۴:۳۵ ق.ظ
میگم اون ( های ) تو پرانتز دیگه چی بود ؟!
مهر ۲۱م, ۱۳۸۷ @ ۱:۲۴ ب.ظ
تهران واقعا شهر گران و مزخرفی است و بجز آدمهایش هیچ چیزی ندارد. نه معماری، نه غذا، نه نان درست و حسابی، نه هوا، نه آرامش، نه احساس رومانتیک، هیچی.
مهر ۲۱م, ۱۳۸۷ @ ۲:۳۱ ب.ظ
به به !
باشد که رستگار شوی :)
یادت باشه صیغه نومه هم همرات باشه :)
مهر ۲۱م, ۱۳۸۷ @ ۳:۳۹ ب.ظ
خوش به حالتون به خاطر بازگشت به وطن ! موفق باشید
مهر ۲۱م, ۱۳۸۷ @ ۶:۱۲ ب.ظ
حالا دوباره همون بچه سوسولی می شوی که بودی.
مهر ۲۳م, ۱۳۸۷ @ ۸:۳۶ ب.ظ
هودرجان، آدم عاقل برای درس خوندن لندن نمیره. بدون پول کافی فقط در یک سفر دو روزه بهت خوش میگذره و اصلا نمیشه توش زندگی کرد. البته تو دانشگاهت در لندن بود و شاید کاریش نمیشد کرد (من نمیدونم در جاهای دیگه بریتانیا دانشگاهی با گرایش مورد علاقه تو هست یا نه)، اما معمولا بهترین دانشگاههای بریتانیا خارج از لندن و در جاهایی هستند که زندگی دانشجویی توشون امکانپذیره و به آدم هم خوش میگذره.
مهر ۲۸م, ۱۳۸۷ @ ۸:۵۲ ق.ظ
یعنی ما بچه محلیم؟؟
توی فرانسه که قلهک نداریم؟ داریم؟؟؟
مهر ۲۸م, ۱۳۸۷ @ ۶:۴۶ ب.ظ
• پاسخ به شازده خانوم: شما هم از این پشههای لامصب دارین؟
آبان ۴م, ۱۳۸۷ @ ۳:۳۲ ق.ظ
پس معلومه فرانسویها رو نمیشناسی . دخترهای فرانسوی از پرسرو صداترین و غوغا به خاطر هیچ ترین دخترهای اروپا هستند به نظر من .خیلی هم کثیف هستند … اون ایمج دهه ۶۰ و ۷۰ از فیلمهای تروفو و گودار رو دیگه هیچ جای پاریس نمیشه دید و اگه دختر خوشگلی روی تراس یک کافه در سن ژرمن دیدی مطمین باش یا مانکن روسه که واسه fashion week اومده پاریس یا اینکه دانشجوی آلمانی یاانگلیسی یا آمریگاییه که پاریس فرانسه یاد میگیره .