فردید و میرداماد
نوشته شده در ۲۹ مهر ۱۳۸۷
جملهای که امشب پس از ماندن در یک ترافیک ترسناک بین میرداماد و قلهک در ذهنم نقش بست این است: ایران خیلی بزرگتر از تهران است. بعد از لذتی که از مسافرت ۱۵ دقیقهای از هفت تیر تا میرداماد با مترو بردم، ترافیک امشب میرداماد تا قلهک بزرگترین شوک امروز من بود و همه میگویند که به آن عادت خواهم کرد و زندگیام را بر اساس آن تغییر خواهم داد. چون راه دیگری ندارد. ولی من فکر میکنم آخر چرا باید حتما این جور جاهای شلوغ مرکز و بالای شهر زندگی کرد؟ اصلا چرا حتما و حتما باید در تهران زندگی کرد؟
خواهرم میگفت تلویزیون پروانهی معصومی را نشان داده که با شوهرش رفته در گیلان و یک جای دنج دارد برای خودش زندگی میکند و فقط هر وقت لازم باشد تهران میآید. چند تا دوست هم دارم که در لواسان زندگی میکنند و خیلی هم راضیاند. ولی من هنوز هم پایهی شهر ری هستم و همین روزها که سرم کمی خلوت شود میروم و آنجا میچرخم تا ببینم اوضاع آنجا چطور است. اگر آنجا هم همین بسار باشد، جدی شاید برم رشت یا لاهیجان که خیلیها در کامنتهایم چند روز پیش تعریف و تمجید میکردند.
امروز جای شما خالی به یک سمینار کوچک رفتم در دانشگاه علامه پل مدیریت دربارهی احمد فردید که «کانون اندیشهی جوان» راهش انداخته. جالب بود. سخنرانیهای حسین کچوییان و احسان شریعتی را گوش دادم و بیرون آمدم. خیلی کار جالبی است که فردید را از این هیولایی که نوچههای سروش با لمپنی و لاتبازی محض از این بابا ساختهاند درآورند. احسان شریعتی که رسما گفت با وجود اختلاف تئوریک و سیاسیای که با تفکر فردید دارد او را حداقل از نظر زبانی که برای فکر کردن فلسفهی جدید ابداع کرده بسیار موثر و قابل احترام در ایران میداند. حتی گفت که به نظر داریوش آشوری سبک معادلسازیاش را از فردید الهام بسیار گرفته است.
بیرون که رفتن دم در دو تا از جوانها دانشجو شناختندم و گپی زدیم دربارهی اوضاع و احوال انتلکتوئلی این روزهای ایران که برایم من راستش را بخواهید شگفتآور بود. من ندیدهام در زندگیام که جوانهای با این سن کم اینقدر باسواد و اهل فکر باشند. کمی احساس پیری و عقبافتادگی کردم.
ایران آمدن این چیزهایش بینظیر است. توی همین هوای کثافت تهران انگار که دارد فکر و کلمه مثل ابر حرکت میکند. من این را به لندنی که توی هوایش بوی گند الکل و آرزوی پول پرواز می کند ترجیح میدهم. بدون اینکه الزاما با الکل دشمن باشم.
نظرات خوانندگان
۵۸ نظر از خوانندگان دربارهی مطلب “فردید و میرداماد”
نظر بدهید
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۴۹ ب.ظ
انشا الله این فرصت را پیدا کنی که از فرزندان راستین این ملت عذر خواهی کنی. حسین
حیف تو . تو خودت را از اعلی درجات به پایین انداختی. به قول سید ابراهیم نبوی عزیز
خدایا آخر عاقبت ما را مثل حسین درخشان نکند.
یکی مثل امیر فرشاد ابراهیمی عزیز از فرش به عرش می رسد و یکی مثل تو که از عرش
به فرش می رسد.
یا حق
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۰۸ ق.ظ
• پاسخ به nader razavy: اگه فرزندان راستین ملت برای شما نوچههای رضا پهلوی توی برلین و این ور و اون ور باشن که وقتی توی ترکیه گیر میفتند از دفتر دیک چینی میان نجاتشون بدن، من فکر نمیکنم بجای عذرخواهی ازن اینها جز تف توی صورتشون چیزی بندازم.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۱۵ ق.ظ
چند تا عکس از تهران بگذار ببینیم سلیقت چطوره
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۲۴ ق.ظ
خوش اومدی پسر به میهن. امیدوارم موفق باشی
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۲۹ ق.ظ
ای بابا ترافیک کجاش انقدر ترسناکه که تو میگی . لابد ساعت ۵ بعد از ظهر از اونجا رد شدی که پیک ترافیکه . خوب روزنامه میخوندی تو ماشین . چقدر غر میزنی ! در ضمن من فردید رو نمیشناسم . خواستم به بیسوادی خودم اعتراف کرده باشم ! بابا فردید دیگه کیه . من خودم فکر میکنم و برای فکر کردن نیازی به فلسفه جدید فردید هم ندارم !
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۳۰ ق.ظ
موتور گزینه خوبی برای فرار از ترافیکه
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱:۳۴ ق.ظ
حسین جان،
اگر بخواهم تو را فقط با یک صفت تعریف کنم، آن صفت
این است «شجاعت».
برای این توصیف هم میتوانم چندین صفحه دلیل مستند بیاورم.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۲:۰۳ ق.ظ
حرف آخر
فقط خدا تو را می تواند نجات بدهد. آخر این بازی که شروع کردی نیستی و تباهی است.
البته می دانم که حرف من تاثیری ندارد .
به آغوش ملت برگرد و از اهل قلم و اندیشه حلالیت طلبی کن.
خدا آخر عاقبت ما را مثل تو نکند
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۲:۲۲ ق.ظ
آفرین حسین عزیز
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۲:۴۲ ق.ظ
بوی گند الکل؟
الان جو گرفتت یا واقعا به نظرت الکل بوی گند می ده؟ اون جمله آخرت پس دیگه چیه؟
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۴:۴۱ ق.ظ
پاسخ به حسین درخشان: همه دشمنان شما نوچه های پهلوی اند و رفقای دیک چینی؟! ساده اندیشی نفرمایید. احمدی نژاد هم همین ها را میگوید که کفر مردم را در میآورد. آمار بگیرید ببینید چند نفر از کسانی که از نوشته های شما آزرده شده اند سلطنت طلبند یا از حذب جمهوری خواه آمریکا خوششان میآید!؟
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۴:۴۷ ق.ظ
سلام اگه خواستی از تهران بیرون بری به روستای اینترنتی قرن آباد در حاشیه گرگان هم فکر کن
این روستای اینترنتی با همت دکتر جلالی از متخصصین ای تی ایرانی مقیم که اصالتا قرن آبادی است تاسیس شده است.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۴:۵۳ ق.ظ
سریعتر به فکر ADSL باش این جوری خیلی اذیت می شی.بعدش هم بد وبیراه می نویسی بیرونی ها فکر می کنند چه خبره!
نه بابا! سرعت خوب با اندکی هزینه قابل وصول است
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۶:۰۴ ق.ظ
جناب آقای درخشان . بالاخره پاداش خوش خدمتی به احمدی نژاد را گرفتی و بی درد سر آمدی ایران . البته اشکالی ندارد تو که بارها در وبلاگت گفتی مشروب می خوری و با دوست دخترت حال می کنی و کلی به خامنه ای و رفسنجانی فحش های رکیک دادی حالا خیلی راحت بیایی ایران ولی کاشکی کسانی که یک هزارم تو جرم ( البته از نظر حکومت اسلامی ) داشتند می توانستند بی درد سر بیایند ایران .
حالا کم کم داری می فهمی دولت احمدی نژاد و خامنه ای دارن چه گلی به سر ملت می زنن - شکایتت از فیلترینگ و ترافیک و .. اینو خوب می رسونه . هنوز مونده تا با واقعیت ها بیشتر آشنا بشی و مثلا بفهمی مردم توی تهرون با فقر و گرونی چیکار می کنن (همه که مثل شما قلهک نشین نیستن) و بعد احمدی نژاد شعار انرژی هسته ای میده. در ضمن یادت نره ستاد انتخاباتی احمدی نژاد رو زود راه بندازی نزار بنده خدا بیشتر از این منتظر بمونه
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۸:۰۵ ق.ظ
سلام؛
آقا این لینکهای کناریت را درست کن. “از وبلاگ همسایه” و “خواندنیهای امروز” تقریبا یکی هستند. بعضی از مطالب را یک جا می گذاری بعضی را هم یک جای دیگه. اینها زا اگر ادغام کنی بهتره
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۸:۱۲ ق.ظ
آقا من باز هم دعوتت می کنم که بیای رشت.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۸:۱۷ ق.ظ
با الکل دشمن باش ، نترس.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۹:۱۰ ق.ظ
نمونه فرزند راستین این ملت همین هودر است که با افتخار و عزت به آغوش کشورش برگشت و خودش رو از منجلاب دورویی و دون مایگی نجات داد نه خودفروخته ها و دروغگوهایی مثل نبوی و ابراهیمی و کوثر که برای گرفتن پناهندگی و یه مشت دلار ناموس خودشونو هم به حراج میذارن و در عرش ذلت دستمایه اراذل سیاسی تو آمریکا ولندن میشن
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۰:۰۷ ق.ظ
همونطوری که خودت هم بهش اشاره کردی ، هیچ الزامی نیست که همه در تهران زندگی کنند . بله یک وقت یکی مجبوره به خاطر کار و مسائل دیگه در تهران بماند ، اون یه حرف دیگه است . ولی متاسفانه اکثر مردم دچار یه نوع فقر فرهنگی هستن و اساسا زندگی براشون تو تهران موضوعیت پیدا کرده که این از نظر من هیچ نوع توجیهی نداره . و نتیجه یه چنین فرهنگی همین وضع اسفبار شهر تهرانه ، که واقعا بعضی وقتا آدم از راه رفتن تو خیابونهاش وحشت میکنه . ولی همونطور که در آخر نوشته ات گفتی تهران کجا ( وطن کجا ) و لندن . البته این باز نفی لندن یا هر شهر دیگه نیست ، این نفی سرسپردگی و اسارت در فکر و فرهنگ غربه . ما بالاخره باید تصمیم بگیریم ( حتی شده با تجربیات خود غربی ها ) از اسارت فکر غربی دربیایم و یه فکر انسانی ایرانی با مختصات جغرافیایی و سیاسی و سنتی خودمون بنا کنیم .
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۳۰ ق.ظ
پس بالاخره پایت به دانشگاه و این حرفا باز شد !!
مشهد ۱۶ آذر - اوکی دیگه؟
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۰۰ ب.ظ
سلام حسین جان
من همسفر شما در برگشتت به ایران بودم از پاریس به باکو و بعد تهران
من هم بعد از مدت زیادی به ایران میام
شناختی؟
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۰۱ ب.ظ
آقا تو اگر بتونی فقط وابستگی خودت رو برای زندگی از تهران بکنی، یک کار عمده انجام دادی. تهران ماندن برای سلامت انسان خطرناک است، خطرش هم صد برابر چیزی است که در لندن و نیویورک و پاریس وجود دارد. از تهران برو و جای سالمی برای زندگی پیدا کن، هم در وقتت صرفه جویی کن که طلا است، هم در پولت، هم سلامتت را به خطر نینداز. هروقت که خواستی بیا و به جاهایی که میخواهی سر بزن، سمینار برو، ملاقات بکن، و برگرد. تو که درگیر پول درآوردن در ناف تهران نیستی، برای همین از الان زندگیات را طوری تنظیم کن که این وابستگی هیچگاه پیش نیاید.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۲۹ ب.ظ
البته دیروز (دوشنبه) ترافیک اطراف میرداماد به صورت غیر عادی سنگین بود. من که خونم اونطرفه تا حالا همچین ترافیکی ندیدم. ماشین حدود یک ساعت درجا وایساده بود.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱:۰۱ ب.ظ
• پاسخ به حمید۱۳۶۶: نه آقا. یه کم صبر کنین تو رو خدا. من هنوز تازه واردم و باید یه کم اوضاع دستم بیاد.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱:۰۴ ب.ظ
• پاسخ به amir: مرسی دوست من. حتما یه سر میام. دعوتت یادت نرده فقط. :)
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱:۰۵ ب.ظ
• پاسخ به امیر: نه& ولی یک سری شان هستند& از جمله همین امیر فرشاد ابراهیمی و رفقای سلطنت طلبش.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱:۰۶ ب.ظ
• پاسخ به n!MA: برو یه مدت لندن زندگی کن تا بفهمی چی میگم.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱:۵۹ ب.ظ
سلام حسین جان
با مطالبی که این چند وقت گذشته نوشتی فکر می کردم خودت رو داری به خریت می زنی که بیای ایران و سالم برگردی ولی با خوندن “…توی همین هوای کثافت تهران انگار که دارد فکر و کلمه مثل ابر حرکت میکند. من این را به لندنی که توی هوایش بوی گند الکل و آرزوی پول پرواز می کند ترجیح میدهم…” مطمئن شدم جدی جدی سرت به یه جایی خورده و روح برادر حسین کیهان جدی جدی توت حلول کرده!!
من نمی دونم در هوای لندن و تورنتو و آمستردام چی پرواز می کنه ولی در هوای تهران این بوی روسپیگری به خاطر نون شب و اجاره خونه و اعتیاد به مواد مخدر سنگین مثل کراکه که پرواز می کنه…البته منکر اهل فکر بودن جوونامون نمیشم حتی یکم بیشتر می گشتی یه سری جوون اهل فکر هم پیدا می کردی که بشینین با هم دو تا جوینت بکشین بعد تا صبح تو از مستر پرزیدنتت دفاع کنی اونا هم با گفت و گوی تمدنها بهت بفهمونن که این مردک چه گندهایی زده البته دستش درد نکنه من ازش راضیم چون با اینکه دور اول اصلا رای نداده بودم دور دوم رفتم بهش رای دادم که دقیقا همین کارها رو بکنه!
اینجا که هستی یه کم از وضع معیشت مردم تحقیق کن البته منظورم از مردم قشر زحمت کش فرش فروش یا برج ساز و غیره و یا بچه ننرهایی شبیه من نیست…بخوای چشمات رو باز کنی مطمئنم میبینی هر چند تا جایی که یادم میاد همیهش خایه مال قدرت بودی و استعداد عوض کردن طرز فکرت برای همراهی با قدرت بسیار عالی بوده…
راستی وقت هم کردی ببینیمت فحش تو این چند وقته زیاد برات کنار گذاشتم! ;)
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۳:۴۱ ب.ظ
این دفعه این پاراگراف آخرت بود که شدیداً منو تحت تأثیر قرار داد. عالـــــــــــــی بود… این همه فکر و کلمه مطمئناً بزودی به عمل خواهند پیوست. «ما» می خواهیم و می تونیم! :)
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۳:۴۹ ب.ظ
تو این چند سالی که مبخوندم وبلاگت رو همیشه دوست داشتم یه روزی ببینمت اینجا.
خوش اومدی رفیق…
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۴:۱۲ ب.ظ
حسین خان خوش اومدی .
اما داشته باش : نشاشیدی شب درازه……..
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۴:۱۷ ب.ظ
البته مسلماً اینطور نیست و منظور تو هم این نبوده که اونجا فقط بوی الکل و آرزوی پوله و اینجا همش فکر هست و کلمه. اینجا هم فکر پول - حتی به قول یکی از دوستان دزدیدنش! - بسیار زیاده. اما در مجموع پتانسیل بالایی از فکر و کلمه هم هست و همین باعث امیدواریست.
به هر حال معمولاً کسانی که میخوان جنبه سیاه آنچه اکثریت سفید میپندارند و جنبه سفید آنچه اکثریت سیاه میپندارند رو بهشون نشون بده، خودش به سیاه نمایی یا سفیدنمایی متهم میشه. اما باید دقت کرد که برای مخاطبان بیطرف و بی تعصب چنین برداشتی از گفته هامون ایجاد نشه و به عبارتی خودمون در این دام نیفتیم :)
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۴:۴۸ ب.ظ
سلام
خوشحالم که برگشتی. مطمئنا زود به شرایط جدید عادت می کنی و همه چی برات آسون می شه.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۵:۲۰ ب.ظ
یا شیخ اینطوری که بوش می آید . سالهاخواهی زیست .
یوهو ،یوهو ،یوهو(یاهو)بچه تهران خودت معنی ایناروخوب می دونی.فیلترشکن بدم خدمتون ؟؟
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۵:۳۹ ب.ظ
آقای درخشان هر چند لا افکار سیاسی شما موافق نیستم اما شما رو از نظر وطن دوستی و صداقت صدها درجه برتر از امثال این آقای شکوهی می دونم. ایشون امروز توی وبلاگش مطلبی نوشته بود در مورد لزوم حمله به ایران که پشتم رو لرزوند باور نمی کردم تا این حد یک نفر می تونه وطنش رو به حراج بگذاره.به قول معروف آدم رو باید از دشمناش شناخت. به خاطر فکر بدی که دربارتون کردم معذرت می خوام.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۵:۴۷ ب.ظ
سلام تو میدان هفت تیر دیروز دیدمتون از یک خانم پرسیدید مترو کجاست .اون هم گفت منم مثل مجسمه ابوالهل نگاتون کردم گفتم بگم سلام .بعد گفتم خب منو نمیشناسه تو این فکرا بودم که رفتید .سلام
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۵:۵۰ ب.ظ
خوش تیپ یادت نره به رئیس جدید حسین شریعتمداری جوان گرا و دفتر کار جدیدت روزنامه فرهنگی سیاسی هنری اقتصادی کیهان سری بزنی خوب تو هم خیلی کمکشون کردی راستی بهن نگفتن چرا اینقدر مهر ورود خروج اسراییل تو پاسپورتت چی کار می کنه عجیبه !!!!!!!
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۶:۰۳ ب.ظ
آخه گوساله… تو که احمد فردید رو نمیشناسی مجبوری زر زر کنی.
۲۰-۳۰ روز دیگه منم میام ایران. برنامه بذار ببینیم چی میگی.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۶:۱۰ ب.ظ
سلام آقای درخشانی. خوب هستید؟
نمیدونم از کجا شروع کنیم. امروز که شما رو دیدیم نمیشناختیم اما یکی از بچه ها آمار نصفه و نیمه ای به ما داد که جالب بود:
یه ضد انقلاب دو آتیشه اما عاشق احمدی نژاد (غش غش)
خوب ما هم یه طوری نگاتون کردیم (خجالت) - چرا شما از اینسیمیلها ندارید؟ بگذریم- بعدم کنجکاو شدیم و اسمتونو سرچ کردیم اما درست قبل از اینکه بخوایم شما رو بشناسیم شما قصد رفتن کردید
و درست در همون لحظه ما قلب قرمز روی تیشرتتون رو دیدیم (غــــــــــــــــــــش غـــــــــش)
ببخشید قصر جسارت نداشتیم و نمیخواستیم خدایی نکرده باعث ناراحتیتون بشیم اما این جالب بود که کسی با این سبک لباس پوشیدن اینجا بیاد. خیل جالب بود …
همه فیلما رو دیدیم و نسبتا همه چیزایی رو که میشد توی یکی دوساعت محدود خوند خوندیم جالب بود
مشتاق شدیم بیشتر بخونیم از شما
البته ما هیچ وقت سر از حرفای شما و امثال شما و سیاست در نمییاریم در عوض میتونیم در باب افتتاح یک باب حمام یک دوشه در نمیدونم کجایک آباد قله های قاف صحبت کنیم :دی
به هرحال امیدوارم خنده ما حمل بر جسارت نشده و دلگیر نشده باشید
شاد باشید
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۶:۴۳ ب.ظ
سلام… حسیین یعنی الان واقعا ایرانی؟ خوش میگذره؟
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۷:۴۱ ب.ظ
Hi Hoder,
I have the same kind of feeling after almost 7 years living in North America. I felt like most of my time is wasted and I could have been more productive if I never had left but as you said living abroad opened my eyes to many things that I never knew before my immigration, most importantly these blond blue/green eyed people have nothing more than us and in fact are lower in many cases. I’ve been writing about that since 2003 and will until I go back like you just did. Let people be aware
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۸:۲۷ ب.ظ
اقا جان اگه بری لاهیجان و چه میدونم رشت و چی چی اباد زندگی کنی ثابت کردی که پیر مردی !! در ضمن من امروز ساعت سه و نیم بعد از ظهر ( عجب ساعت ضایعی ! ) در کمتر از دو دقیقه از این سر میرداماد رسیدم اون سر میرداماد . نکته اخر ، چقدر فضا و جو کامنت ها عوض شده از وقتی توی این یکی وبلاگ بدون فیلترینگ مطلب مینویسی . از این بابت خوشحالم برای تو و امیدوار برای احمدی نژاد !
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۸:۵۷ ب.ظ
• پاسخ به حامد: جدی میگی آقا؟ حیف شدژ یه گپی میزدیم.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۹:۱۷ ب.ظ
منتظر دیدار هستم….
شاید زودتر….
روز دوم رو نرفتم همایش…. تو رفتی؟ چه خبر بود؟!
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۱۴ ب.ظ
اولا من هم خوشحالم که به ایران بازگشتی. حتما می دانی که وقتی اینقدر راحت آمدی و در وطنت می نویسی،دشمنانت احتمالا از عصبانیت دارند دق می کنند. ثانیا، من هم موافقم که کمی صبر کنی تا اوضاع دستت بیاید. احتمالا این روزها خیلی ها از تو دعوت خواهند کرد و سرت شلوغ خواهد شد؛ به نظر من عجله نکن و بگذار کمی زمان بگذرد. ثالثا، لطفا صبحانه را هرچه زودتر راه اندازی کن و آن را هم به اسم خودت ثبت کن تا قانونی اداره شود و مجددا فیلتر نشود. رابعا، برای فرار از مسئله فیلترینگ راه های ساده ای وجود دارد. اگر در این زمینه یا مسائل دیگر کمک خواستی ایمیل بزن…
موفق باشی…
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۲۲ ب.ظ
پسر ۷۲ ساعته اومدی تهرون ولی هنوز کسی را نفروختی !
بجنب
اینطوری تنبلی کنی برادرای وزارت خونه آتیشی میشن
حداقل پاچه شیرین عبادی رو برا بار دهم گاز بگیر
یالا خودفروش
آبان ۱م, ۱۳۸۷ @ ۶:۰۴ ق.ظ
منتظرم که ملیت کاناداییت رو هم رسما رد کنی و یک ایرانی شیش دونگ بشی .
آبان ۱م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۴۴ ق.ظ
در ایران همه چیز را از زاویه مُد می توان دید. مثلاً همین سیاسی حرف زدن و روشن فکر شدن این روز ها خیلی مد شده، یعنی خیلی ها فقط دنبال ژست اینجور کارها هستند و خود سیاست چندان برایشان موضوعیت ندارد.
راستی دیشب که داشتم این مستند نجف زاده را که از سفر اخیر دکتر به نیویورک ساخته بود، نگاه می کردم، دیدم تنها شما نیستی که شیفته اش شده ای خیلی از ایرانی های آنجا هم نظر شما را داشتند.
شما وقتی آن ور آب مصاحبه رئیس جمهور با CNN یا سخنرانی اش در سازمان ملل را می بینی، از جواب های بی پرده و قلدر مآبانه دکتر ذوق می کنی و بادی به قب قب می اندازی و می گویی که : به این می گویند رئیس جمهور!
ولی بعد از آن ماجراها سیل تحریم ها علیه ایران اوضاع اقتصادی مملکت را داغون می کند و البته اقدامات خود دکتر هم که هزار ماشاءالله چیزی کم از یک بحران اقتصادی نیست.
حالا خودتان کم کم خواهید دید.
همین…
آبان ۱م, ۱۳۸۷ @ ۷:۳۴ ب.ظ
Traffic in Rasht was as trouble as Tehran when once i was there. But Lahijan is so cool.
Anyway, Congrats for your coming back to “Watan”.
For Anti-proxy, you can use UltraSurf which is the bext one and its system is based on VPN. The only problem, it just works with IE and not FireFox. But you can open all sites without changing the address.
Happy that your trip didnt make problem for you yet..
Viva Iran :)
آبان ۱م, ۱۳۸۷ @ ۷:۴۹ ب.ظ
How much we hate hoder
How much we hate him, ’cause he lives his life exactly the way he wants, not the way it’s been dictated by the society, weblogistan, etc
How much we hate him, and at the same time we envy him
We want to be like him
But we can’t
آبان ۱م, ۱۳۸۷ @ ۸:۱۴ ب.ظ
یک کم چرند گفتی یک کم حرف حساب. اگر به بوی هوای شهرهاست، تهران ۱۰۰ برابر از لندن بدتره، توی کتم نمیره که تو از استنشاق دود و گازوئیل و منوکسیدکربن و ذرات سرب بیشتر از تنفس هوای بارونی خوشت بیاد.
آبان ۱م, ۱۳۸۷ @ ۸:۱۷ ب.ظ
ضمنا اینکه تو برای درس خوندن مجبور شدی با بی پولی بری لندن زندگی کنی مشکل خودته، خوب میدونی که اگر آدم دستش به جیبش برسه، لندن جای خوبی برای زندگی هست. نه فقط به خاطر پول درآوردن، بلکه به خاطر اینکه همه دنیا توی یک شهر جمع هستند.
آبان ۱م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۰۷ ب.ظ
سلام پسر !
اولا سریع برای ای دی ای ال اقدام کن . یکی دوهفته وصلش طول میکشه.
ثانیا اصلا اعصابتو تو ترافیک خورد نکن. سریع از ماشین بپر پایین یه موتور بگیر. خودم همیشه همین کارو میکنم. البته کرایش سه چهار برابر ماشینه ولی بیشتر وقتا می ارزه !
موفق باشی
آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۲:۵۷ ق.ظ
هودر جان الان پنج روزه که اومدی ایران، جان آقا توی این پنج روزه، چند نفر رو به تاریکخانه فروختی؟
آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۸:۵۴ ق.ظ
ابراهیم نبوی طنز پرداز زبردستی است.
زمانی که در ایران می نوشت، هم حکومت را نقد می کرد و هم به مردم آگاهی می داد. ولی زمانی که رفت خارج، حکومت را نقد می کند و خارج کشوری ها را می خنداند. بخش خوش نشین و بی درد خارجه، هر چیز داخلی که تنوع زندگی اش را زیاد کند، استقبال می کند، می خواهد خرید کله پاچه و آش رشته “یک و یک” از سوپرهای لس آنجلس باشد یا جک های تازه برای خندیدن به حکومت. نبوی در داخل، قاتق نان مردم نیازمند کشورش بود، حالا شراب دست افشار ارومیه است روی میز شام این طرفی ها!
کسانی که بعد از دوره خاتمی، شراب شدن را به قاتق ماندن، ترجیح دادند، بی بتگی خودشان را نشان دادند.درست است که یک دوره، بدکرداری های حکومت، قاتق ها را به پستو برگردانید، اما همان بویش، بیشتر به درد مردم می خورد تا به دست خود تغار را شکستن!
مثل این است که کمپین یک میلیون امضا برای حقوق زنان را ببریم و در لس آنجلس برایش امضا جمع کنیم! این کمپین تاریخی و با ارزش - به رغم همه جفاکاری ها - هنوز زنده و جاندار است؛ اما مثلا آن مرحوم کمیپین ۶۰ میلیون امضا حتی در حد یک کاریکاتور هم در حافظه مردم نماند!!
طنزپرداز چیره دست ما خوب است دعا کند که خدایا دو باره ما را قاتق نان مردم کن.
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم
مرحمت فرموده ما را مس کنید
آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۹:۴۰ ق.ظ
• پاسخ به ناشناس: بذار حساب کنم. من تا الان روزی دو نفر و ربع آدم رو فروختم. که الان میکنه به عبارتی حدود دوازده و ربع نفر آدم. به نظرت خوبه یا کمه؟ من خودم فکر میکنم کمه. چون زندگی اینجا خیلی خرج داره. کسی رو میشناسی برای فروش ایمیل بزن داداش.
آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۹:۴۸ ق.ظ
من هر روز صبح از میردامادمیرم دیباجی و بالعکس . ولی ترافیک عادتم شره و یه چند تا هم راه در رو دارم . نیم ساعتی میکشه هرکدوم ولی قد تو نمی تالم. صبر کن اخوی صبور باش . ایام بکام خواهد شد .
آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۵:۳۸ ب.ظ
ما که نفهمیدیم تو همایش فردید چی کار می کنی؟
چرا روز دوم ندیدمت؟
شاید حوصله سخنرانی محمد رجبی رو نداشتی.
شاید …