غرغر بخاطر فیلترینگ
نوشته شده در ۲۹ مهر ۱۳۸۷
ببخشید که من اینقدر راجع به اینترنت ناله میکنم، ولی باور کنید برای منی که چند سال است اصلا برای دسترسی به اینترنت حتی فکر هم نمیکردم خیلی زور دارد که الان حتی نمیتوانم درست و حسابی ایمیلهایم را بخوانم و جواب بدهم. چه رسد به اینکه بخواهم عکس یا ویدیو بفرستم. آنهم در این فیلترستان که آدم احساس کوری میکند. مثلا من اصلا نمیدانم که اپوزیسیون تبعیدی چه دروغهای جدیدی بخاطر بازگشتم به ایران تولید کرده که بدانم چطور باید از خودم دفاع کنم. حتی نمیدانم چه چیزهایی این روزها داغ است که بتوانم دربارهشان نظر دهم. کار سختی است.
از همه بدتر وقتی است که میبینم خیلی از وبلاگهای این تبعیدیهای عصبانی که نان شبشان از پروپاگاندای ضدایرانی میچرخد باز باز است و وبلاگ «سردبیر: خودم» من بیچاره فیلتر است و حتی نمیةوانم در آن بنویسم یا کامنتهای مردم را جواب بدهم. این یک رقم زور دارد بخدا که آدم این همه فحش بخورد که عامل جمهوری اسلامی و فاحشهی سیاسی هستی و جاسوسی و فلان و بیسار، بعد وبلاگ من فیلتر باشد و وبلاگ کسانی که این فحشها را میدهند و اتهامات را میزنند باز باز. بعد اینها از اختناق و فضای بسته دادشان هواست و من از فضای باز سیاسی و مطبوعاتی افزایندهی این سالهای اخیر دفاع میکنم. یک اشکالی توی منطق این عمو فیلترباف باید باشد.
من حتی میخواهم ادعا کنم که آدمها پس از فیلتر شدن، بخاطر اینکه توسط یک سری خارجنشین معمولا ضد جمهوری اسلامی محاصرهی فکری میشوند و دیگر همان چهارتا کامنت را هم از داخل ایران و کسانی که به واقعیتهای داخل نزدیک هستند نمیگیرند، رادیکالتر میشوند. مثلا خود من پس از فیلتر شدن تا مدتها رادیکالتر شده بودم تا اینکه آرام آرام از نظر روانی به آن عادت کردم و همزمان با راه انداختن چلغوز و نوشتن گاهبهگاه در وبسایتهای دیگر با داخل ایران هم رابطه پیدا کردم و از آن واکنشهای تند اولیه فاصله گرفتم.
بهرحال من اصل فیلترینگ را بخصوص از نظر توجیهات امنیتیاش (امنیت روانی و سیاسی و اجتماعی) درک میکنم. ولی با این حال فکر میکنم در خیلی موارد این کار تاثیر معکوس دارد و مثلا یک تهدید امنیتی بالقوه را بالفعل یا حداقل زیادتر کند و این نقض غرض است.
بگذریم. از اینها گذشته، من میخواهم ببینم حالا که ایران آمدهام چطوری میتوانم ببینم اشکال وبلاگم کجاست تا آن را برطرف کنم تا از فیلترینگ در بیاید. کسی میداند؟
نظرات خوانندگان
۳۷ نظر از خوانندگان دربارهی مطلب “غرغر بخاطر فیلترینگ”
نظر بدهید
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱:۱۸ ق.ظ
اگر یک چیز تو رو از ایران فراری بده همین فیلترینگه . ( من فکرشو از قبل میکردم که کسی که ۲۴ ساعته کارش با اینترنته وقتی ببینه مثلا فلیکر فیلتره و صد ساعت طول میکشه با فیلتر شکن یه عکس ببینه چه حالی بهش دست میده ) ولی کلا در مورد بقیه وبلاگها و سایت های فیلتر شده نباید زیاد غر زد! مگه ما وبلاگ تو رو از اینجا هر روز چه جوری میخوندیم ؟! تو هم مال بقیه رو همون طوری بخون جوابشونو بده - فقط مهمترین اشکال میدونی چیه ؟ سرعت کارت یک دهم که چه عرض کنم یک صدم میشه . یعنی اگه قبلا ظرف ۵ دقیقه وبلاگها و سایت هایی رو که میخواستی چک میکردی الان ظرف ۵ ساعت باید این کار رو بکنی . / وبلاگ قبلیت هم خواننده هات میدونن تو توی این یکی وبلاگی ، دیگه کم کم بیان این یکی وبلاگو بخونن . گرچه ، بازم میگم ، اگر یک چیز تو رو از ایران فراری بده همین گرفتاری های اینترنتیه - خواهیم دید !!
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۲:۲۵ ق.ظ
جناب آقای درخشان ، تازه اولشه عزیزم ، این یکی از واقعیات اجتماعی موجود در کشور عزیزمون ایرانه ، که در کامنت قبل بهش اشاره کردم . حالا هر روز با یکی از این مشکلات دست و پنجه نرم میکنی تا ببینیم این حس خوش بینی تو پیروز میشه و باز هم این نظام رو تقدیس خواهی کرد یا اینکه این نیروهای مهاجم بر اعصاب و روان پیروز میشن و تو باز هم به یک تامل درونی فرو خواهی رفت و با یک نتیجه دیگر که فعلا قابل پیش بینی دقیق نیست . واقعا تو تا حالا به معنای دقیق به مفهوم دیکتاتوری توجه کردی ، به لوازم دیکتاتوری فکر کردی ، به اینکه یکی از لازمه های دیکتاتوری و استقرار و دوام دیکتاتوری همین بستگی اطلاعات و محدودیت و حتی اطلاع دروغ دادن به مردم هست فکر کردی ، لطفا حالا که در ایرانی خوب چشمات رو باز کن با دقت اطرفت رو نگاه کن . تو اگه واقعا دنبال حقیقت هستی ، هر چند نسبی و میخوای حس حقیقت یابی ت رو ارضائ کنی ، نباید خودت رو با قرار دادن در چارچوب تفکرات استبدادی محدود کنی .
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۳:۴۶ ق.ظ
همچنان بمال و بمال و بمال و بمال….. و خود را ذلیل تر کن تا دل عمله های تبهکاران حاکم به رحم بیاد و قبولت کنند. از مرتضوی و کردان و زارعی و سلمان خدادادی و…. که فاسد تر نیستی. امیوار باش همچنان و ذلیل تر البته.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۴:۲۹ ق.ظ
الو حسین - — این مطالب ازروی خیر خواهی است بنانراین کج فهمی نکن وازان استفاده کن:
۱-وبلاگ سردبیرخودم بخاطرسوابق غیرقابل دفاع ومطالب ناروائی که درزمینه های مختلف دران امده است دیگر مرحوم شده وقابل احیا نیست. دربایگانی این وبلاگ مطالب بسیار موهن مخالف عرف وادب واعتقادات میانگین اجتماعی ومغایر با باورهای دینی مردم موجود است.اگربایگانی را پاک کنی خاطره اجتماعی مردم را نمیتوان پاک کرد.اصراردرراه اندازی ان کاررا مشکل ترهم میکند. یادت نره افراد وگروههائی هنوز بخونت تشنه اند.البته میتوانی باکمک پراکسی انرا چک واپ دیت کنی ولی حاصلی ندارد.
۲-سعی کن وبلاگ جدیدرو بدون غرض و مرض وبدون حتاکی ودرچارچوب عرف اجتماعی اداره کنی و از همینجا دنباله کارت رو ادامه بدی. اگرروزی دراین وبلاگ شروع به پرده دری کنی وازون اراجیف قبلی سرهم کنی مردم ووبلاگهای دیکه حسابی بی ابروت میکنن. یادت باشه درایران یک روند دیگری حاکم است و تغیرات بسیار بطئی و ارام پیش میرود.
۳-اینرنت دی اس ال با سرعت ۱۲۸ درتهران برحسب منطقه از ۳۰ تا ۵۰ تومن درماه موجود است که کارهای معمول را براحتی انجام میدهدو میتوانی وای فای هم داشته باشی.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۵:۴۹ ق.ظ
- ببین اگه یه دومین دیگه ثبت کنی و فروارد کنی به همون سایت هودر، بازهم فیلتره ؟
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۷:۱۷ ق.ظ
هنوز مسئولان ما درک نکرده اند که فشار های اینچنینی در اکثر موارد اثر معکوس می دهد، نمونه اش هم همین اجباری بودن حجاب. فقط کافیست یک نفر پایش به آن ور برسد ببین چطور از این رو به آن رو می شود مثل همین فراهانی خودمان که تصمیم پناهنده شدنش را هم گرفته!!!
راستی یک نکته: دوستان چطور تشخیص دادند که من آقا هستم؟؟؟
همین…
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۹:۳۰ ق.ظ
حفظ ظاهر در وبلاگ، آنجایی مهم است که به منافع گروههای قدرت تعرض نکنی!
مثلا اگر دهها فحش به مردم و رویسجمهور بدهی کاری با تو ندارند و حتی وبلاگت را هم فیلتر نمیکنند اما کافی است که کمی مزاحم برخیها شوی، از بخوربخورشان بگویی، از قبضهکردن بانکها، نفت و… و راه ندادن دولت در آن بگویی، از وطنفروشیشان در بزنگاه هستهای بگویی و… آنجاست که همین قوه قضائیه، وبلاگت را به جرم توهین به رئیسجمهور منتخب مردم فیلتر کرده و تو را هم به همین جرم روانه زندان خواهد کرد.
حواست جمع باشه، «ملاک» همین است که میگویم. حواست جمع باشه، میترسم کمی موی دماغ … شوی و بعدا تو را به جرم سیر در ممالک نامشروعه و حرفهای قدیمت، به بند کشند.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۰:۰۴ ق.ظ
اشکال اینه که با اینترنت کم سرعت وارد شدی . انشا الله چند روز دیگه که Adsl بگیری و وصل بشی تا حدودی قانعت می کنه.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۱۲ ق.ظ
با پاراگراف اول نوشتت زیاد موافق نیستم، همینطور با نظر ویرا. اولاً که سرعت اینترنت الان خیلی بهتر شده و در صورتی که از ADSL استفاده کنی مشکل قطعی و خطوط اشغال دیگه در کار نیست، سرعتشم بسته به نوع سرویسی که ازش استفاده میکنی داره و حتی همون kb/s 128 که فعلاً برای کاربرهای خانگی ارائه میشه هم برای کارهای روزمره مناسبه. برای خوندن وبلاگها و وبسایتهای فیلتر شده هم راه حل های آسونی وجود داره. برنامه های فوق العاده سبک و ساده ای به عنوان فیلترشکن وجود داره که به هیچ وجه موجب کاهش سرعت مرورگر نمیشن و براحتی هم قابل دسترسی هستند، اگه مایل بودی خودم برات میفرستم. خود من سالهاست وبلاگ تو و بسیاری وبلاگها و سایتهای دیگه رو از همین طریق میخونم و بهشون دسترسی دارم.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۵۰ ق.ظ
آخی فکر کنم من به دوست عزیز unknown گفته بودم اقا . اون اوایل که من توی یه سایت دیگه کامنت میگذاشتم با این اسم به این تابلویی خیلی ها بهم میگفتن اقای ویرا ! به هر حال دوست من اگه خانم هستی معذرت میخوام این ازعوارض فرهنگ مرد سالاریه که هر کی مطلب بنویسه یا فکر کنه یا منطق داشته باشه اول فکر میکنیم اقاست . وای که وقتی به من میگفتن اقا از صد تا فحش بدتر بود واسم !
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱:۲۳ ب.ظ
حسین عزیز!…متاسفانه هنوز نفهمیدی و احتمالا تا چند ماه اینده هم نخواهی فهمید که تمام نیش و کنایه های که از ما می خوری به خاطر اینه که هنوز هر چند به اندازه نصف اپسیلون اما دوستت داریم…و درست مثل اقای “دانشجو” باید تکرار کنم این تازه اولشه. روز رفتنت از ایران رو هم خواهیم دید.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱:۴۲ ب.ظ
غرغر نکن دیگر یه کم سعه ی صدر پیدا کن
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۲:۰۴ ب.ظ
انتظار ندارم که یکی دو ماهه خودت رو در فضای جدید پیدا کنی و از سکوی تازه - با تمام الزامات و اجباراتش - شروع تازه تو، شروع کنی!
دلم هم نمی خواد خیلی زود پیش داوری کنم که حسین قبلی، هویت خودش رو و زبونش رو توی قلهک دار زد!من واسه صراحت ات بهت سر می زدم، ولی یادت باشه، سقف صراحت داخله توی دو سر طیف، حسین شریعتمداره و تاج زاده!منتظر می مونم که توی این وسط،تو کجا می ایستی!می دونی که خط کش و متر، تودست قاضی مرتضویه!
منظورم از صراحت هم، فحش دادن نیست. یه صراحت محتواییه که حرف دلتو بزنی، بدون ترس و بدون بدون بده و بستون، ولو این که دفاع از سیاست احمدی نژاد باشه. منظورم بی ملاحظگی هم نیست. من هیچ وقت برای بی کله گی و بی ملاحظگی ات توی داخل، هورا نخواهم کشید. حتی می تونی توی کیهان هم بنویسی، به شرطی که واقعا و جوهرا خودت باشی، بدون باج سیاسی و امنیتی!
من که هیچ نمونه دلچسب قبلی به یاد ندارم. یه طورایی، اولین نمونه هستی. هم امتحانیه برای تو و هم امتحانیه برای حکومت. اگه هر دوتون خوب حرکت کنید، شاید که جاده ها و راه ها از این همه تنگی در بیاد. برام مهمه؛ و خیلی هم مضحک این که: از وقتی رفتی داخل، مطالبت رو دو بار می خونم!!
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۷:۳۱ ب.ظ
سلام
اول از همه رسیدن به خیر.
عرض به خدمتون که من عادت دارم حرفم رو راحت بزنم بنابراین از لطفا از ادبیاتم ناراحت نشوید.
من یکی از خوانندگان قدیمی مطالب شما هستم یعنی از اون موقع که در یکی از روزنامه های اول دولت اصلاحات مطلب می نوشتید، اگر اشتباه نکنم یک ستون داشتید که درباره اینترنت و از این جور چیزها می نوشتید تا الان که در این وبسایت مطلب می نویسید. معمولا سیر زندگی شما را همیشه دنبال می کردم از اون اوائل که با مرجان خانم ازدواج کرده بودید و بعد مهاجرت کردید به کانادا. جالب بدونید تمام عکسهای شمارا در فلیکر دیدم حتی مطالب وبلاگ همسر سابقتون رو می خوندم. دیدگاه ها و نظرات شما را در باره موضوعات رو دنبال می کردم. با خواندن مطالب به راحتی می شد فهمید که با مهاجرت و سفر به نقاط مختلف دنیا چقدر از نظر ذهنی تفاوت کرده اید مخصوصا اینکه از نظر دیدگاه اعتقادی هم نقطه نظرات جالبی داشتی البته منظورم تایید یا رد این دیدگاهها نیست. اما کاملا احساس می کردم که مانند یک انسان دنیا دیده تجربیات جالبی از زندگی بدست آورده اید. حتی به راحتی می شد دید که این سیر چقدر جالب برای شما و همسر سابقتون یکسان بوده. اما ناگهان با خبر برگشت شما به ایران و تغییر دیدگاه نسبت به سیستم حاکم بر ایران واقعا شوکه شدم و برام خیلی عجیب بود که چطور یک ادم یکهو بعد از این همه سیر و سیاحت و تغییر دیدگاه ناگهان دوباره به نقطه اول می رسد! شاید هم که این نقطه اول جاش رو عوض کرده، نمیدونم. اما به هر صورت برام جالبه که واقعا بدونم چرا؟ البته دلایل شما را خوندم اما برام قانع کننده نبود.
هرچند که اعتقاد دارم که انسان موجود کاملا پیچیده ای هست و مرتب در حال تغییر. اما از طرفی با توجه به تغییر دیدگاههای شما در این هشت سال این بازگشت برام عجیبه. برام عجیبه که یک ادم بعد از خارج شدن از این یک محیط بسته و بعد ورود به یک محیط آزاد و داشتن تجربیات مختلف و بزرگ شده دراون محیط باز دور خودش حصار بکشه.
امیدوارم تنها دلیل بازگشت شما مسائل عاطفی بوده باشه و بس اما به هرصورت برام عجیبه!!!!
اگر دوست داشتید جواب بدید خواهش می کنم صادقانه بنویسید
مرسی
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۹:۰۳ ب.ظ
… راستی میشه دیدت؟ میتونی یه جلسه ردیف کنی با بر و بچز وبلاگ نویس تهران؟ خیلی کنجکاوم ببینمت. بمیلم؟ یا بزنگم؟ یا میمیلی؟ یا تل بزارم بزنگی؟ ….
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۹:۰۵ ب.ظ
حسین درخشان؛ از اسرائیل تا همایش فردید
http://madreseyema.blogfa.com/post-207.aspx
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۰:۰۹ ب.ظ
تو یک موجود ضعیف، خائن، و بدون شرم هستی، حسین جان. اگر بابای حجتیه ایت اهل بخور و بخور نبود الان بجای قلهک و درروس باید در همان “حلبی آبادی” که امثال پدرت برایش سینه میزدند، زندگی انگلی ات را میگذراندی. میدانم که نه غیرت داری و نه شجاعت که این کامنت را چاپ کنی ولی شاید بتوانی “آدم” شدن را امتحان کنی شاید برایت بهتر باشد.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۰:۱۸ ب.ظ
• پاسخ به یادواره: دیدی که کردم، با وجود تمام دروغها و تهمتهایی که زدی.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۰:۵۲ ب.ظ
اومدن از فضای باز و پویا به فضای بسته و شدیدا تحت کنترل سنت کار سختیه. البته در اروپا و شاید بیشتر در آمریکا هم سنت دست و پا گیر وجود داره، اما سنت شکنی کار عجیبی نیست و شاید تشویق هم بشه. بزودی دوباره حس خواهی کرد که تارهای نامرئی و بسیار سخت سنت دست و پات رو گرفتن و اجازه تحرک و تفکر اونطوری که انتظار داری بهت نمیدن. شاید دوباره به همون حس و حالی برسی که موقع رفتنت از ایران به کانادا حس میکردی، «برم راحت بشم».
اما، هم ایران الان ایران ۱۰ سال پیش نیست، هم مردمش عوض شدند، هم خود تو عوض شدی. برای همین مجبوری برای خودت «با تلاش» جایگاهی پیدا کنی که بتونی توش «نسبتا» آزادانه حرکت و تفکر کنی. میزان تلاشی که در ایران نیاز داری بسیار شدیدتر از تلاشی است که در غرب برای پیدا کردن همون جایگاه لازم هست، اما وقتی تثبیت شدی احساس خوبی میکنی. امیدوارم. دهن من که سرویس شد، هنوز هم دارم تلاش میکنم. ولی فکر کنم میارزه.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۰۴ ب.ظ
• پاسخ به sadegh: ممنونم از لطفا. من به نقطهی اول نرسیدهام. حالا آرام آرام متوجه میشوی دوست من. کمی دندان روی جگر بگذارد.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۱۱ ب.ظ
از اینکه برگشتی و اصلاحات رو به براندازی ترجیح دادی خوشحالیم…دوران تحریم انتخابات تموم شده..
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۱۱ ب.ظ
• پاسخ به امید: آقا کامنتت واقعا یکی از دبگرمکنندهترین کامنتهایی بود که تا حالا خوندم. واقعا ممنونم. خوشحالم که نه من رو خر فرض میکنی و نه جمهوری اسلامی رو. و مطمئن باش که هر دوی اینها که گفتی از این تست بیرون میان. زمانه عوض شده دوست من. ماها همه به هم احتیاج داریم، وگرنه نابود میشیم.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۱۵ ب.ظ
• پاسخ به همه: از راهنماییتان راجع به فیلترینگ ممنونم. ولی بخاطر اینکه نگویند برای قانونشکنی تبلیغ میکنم کامنتهای راهنمایی را منتشر نمیکنم. ولی همهشان خیلی به دردم میخورند.
مهر ۲۹م, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۲۴ ب.ظ
حسین خان
کم کم متوجه می شی که اون نظری که در مورد محمود خان داشتی یه مقدارش به خاطر این بود که خیلی از ایرانی ها امکان کامنت گذاری در هودر را نداشتند. مردم تهران حتی جنوب اون که می دونم میانه خوبی با محمود خان ندارند ولی ما اونها را به حساب تهرانی و پایتخت نشین بودن و با کلاس بودنشون می ذاریم ، منتظرم که یه سری به حومه قم ، ساوه ، اسلام شهر ، روستا های شمال و … بزنی و از زبون همین مردم پا پتی نظرشون را بفهمی ، ولی واقعا شجاعتت و استقلال فکر و رایت را تحسین می کنم ، یک تار موت صد شرف داره به همه اپوزیسیون خارج کشور ، نه جاسوسی ، نه خایه مال ، تو یه ادم خاص هستی که دوست داره همه چیز را تجربه کنه ، چون مثل اونها نیستی اونها تو را جاسوس ، خایه مال ، اطلاعاتی و … فرض می کنند ، ولی به نظر من این جور نیست ، پیله دوری از مردم ایران اپوزیسیون و حتی تو را در یک حالتی قرار داده که امکان تحلیل درست را از تو گرفته
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۰۳ ق.ظ
• پاسخ به zabanbaste: مرسی. ولی آقا تو هم حاضر نیستی از این تئوریات کوتاه بیای ها؟ اگه من باز هم رفتم و همه جا رو دیدم ولی باز هم از احمدینژاد دفاعم رو با منطق و استدلال ادامه دادم چی؟ البته با پدرم که هر روز همین بساط و بحث را داریم. :)
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۲۴ ق.ظ
حسین خوش اومدی، تهران شهر گندی هستش ولی برای من که دوست داشتنی هست. مشکل اینترنت هم با گرفتن یک اینترنت Adsl حل میشه. بهت توصیه می کنم از شرکت صبانت بگیری. قیمت خیلی مناسب و سرعت بسیار عالی (نسبت به خدمات مشابه شرکت های دیگه) من خودم شاتل دارم و رسما من رو داره به فنا میده.
برای فیلترینگ هم یه اکانت VPN ردیف کن. سرعتت رو تحت تاثیر قرار نمیده و ip هم متعلق به کشور ایران نیست و میتونی راحت توی وب بگردی. اگه خواستی به من ایمیل بزن تا یه شرکت معتبر رو بهت معرفی کنم ازش بگیری. (اسمش رو اینجا نمیذارم چون فروش اکانت vpn غیرقانونی هستش و برای اون شرکت دردسر میشه) قیمتش هم ماهانه ۳۵۰۰ تومن هست. بدون محدودیت ترافیک و بدون محدودیت زمانی
به هر حال امیدوارم که نه تو پشیمون بشی از برگشتن و هم دولت ج.ا.ا ظرفیت خودش رو نشون بده و بقیه خارج نشین ها رو نترسونه
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۴۱ ق.ظ
دوست عزیز zabanbaste . گفتید مردم جنوب شهر و حتی حومه هم میانه خوبی با احمدی نژاد ندارند . یک چیز رو فراموش نکنید . مردم ما ذاتا غرغرو و ایراد گیر هستند . حتی اگر ته دلشون هم با کسی باشه وقتی پای درد دل و گله و شکایت به میون بیاد به زمین و زمان و عالم و ادم فحش میدند و ناسزا میگند . اما محرومین احمدی نژاد رو دوست دارند حتی اگر به زبان نیارند چون { از جنس خود اونهاست } . اولین کسی که برای احمدی نژاد تبلیغ میکرد قبل از انتخابات گذشته زمانی که هنوز ستاد های انتخاباتی راه نیفتاده بود ، یک رفتگر شهرداری بود که هر وقت به کوچه ما میامد و من رو میدید میگفت : خانوم به احمدی نژاد رای بدین ، خیلی ادم خوبیه / اگر محرومین اینها نیستند پس چه کسانی هستند ؟؟
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱:۲۸ ق.ظ
حضرت عالی اظهار ناراحتی کردهاید از اینکه وبلاگ مخالفان رژیم مورد علاقهتان را باز گذاشتهاند، آنوقت رفتهاند یقهی وبلاگ تو برادر متعهد پیرو خط امام را گرفتهاند و الا آخر! اینکه افسوسخوردن ندارد عزیر دل برادر! به گمانم اینروزها سر عزیزان سانسورچی خیلی شلوغ باشد و به همین لحاظ، نام وبلاگ خیلیها از قلم مبارکشان افتاده. خب کافی است شما -با همان حس همکاری و حسن نیت همیشگیتان- قبول زحمت کرده، یک اشارهای بهشان بکنید تا کارها همانجور که میل مبارک است حلوفصل شود!
منالله توفیق!
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۱:۵۴ ق.ظ
برام جالبه که توی یه مدت نه چندان طولانی می تونی این همه تغییر یا بهتر بگم تنوع عقیده در مورد مسائل مختلف داشته باشی .. در مورد اینکه شما اهل تجربه کردن ” هر چیزی ” هستی با آقای زبان بسته (!) تا حدودی موافقم اما تجربه کردن هر چیزی زمانی ارزش داره که آدم به یه نتیجه ای برسه .. یه جور آزادی اندیشه .. یه جور روشنفکری صاف و بی غل و غش و تمام قد .. من قصدم قضاوت کردن نیست چون فقط شما و سایر دوستان رو از روی نوشته هاتون میشناسم و دیگر هیچ .. اما این حمایت بی چون و چرات از احمدینژاد کمی توی ذوق میزنه .. یه جوری کنتراست شدیدی با زمینه فعالیتهای سابق شما داره .. اگر برای احساس امنیت و استفاده از حقوق شهروندی به این نوع از حمایت تظاهر می کنید که جای خود داره و قابل درکه هر چند باز هم کمی مصنوعی و غیر واقعی به نظر میاد.. می دونید دوست ندیده گرامی .. به نظر من یکی از نشانه های روشنفکری دست کم از نوع ایرانیش کمی خاکستری دیدنه .. نه اینکه مطلقاً عقیده ای رو قبول داشته باشی و در مقابل عقیده مخالفت رو کاملاً نفی کنی .. یه جور تعادل و درک همه واقعیتهای متفاوت در کنار هم .. ولی فعالیتهای شما و عقاید فعلیتون کمی که چه عرض کنم زیادی درهم و مغشوش و متناقضه .. انگار که شما یه جوری حقیقت رو گم کرده باشین .. انگار که خودتون رو سپرده باشین به تندباد حوادث .. یه جور خستگی .. یه جور انعطاف پذیری نچسب و منزجر کننده .. امیدوارم این تصمیات جدید شما آگاهانه باشه .. از همه این حرفها گذشته نمی تونم شما رو فردی ترسو بدونم .. هرچند با تعریف من از شجاعت هم فاصله دارید با این حال می تونم بگم دارید سعی می کنید خودتون باشید .. یا بشید !..احساس می کنم ناخودآگاه سالها قبل توی مسیری افتادید که موجش شما رو با خودش برد و حالا برگردوند چون زمین محکمی که باید پیدا می کردید و روش می ایستادید نداشتید یا ندیدید یا نتونستید که ببینید و بهش اعتماد کنید .. می دونید دوست من .. ایرانی ها هیچ کدوم نمی تونن روشنفکر باشن .. دست کم تا ۳ نسل بعد از ما چنین پیش بینی می کنم ..چون خواستگاه همه ایرانی ها خانواده هاییه که هیچ کدوم حتی در حد یه خانواده ۵ نفره کارگری فرانسوی فکر روشن و روشنی فکر به معنای واقعی نداره .. حق با شماست مردم روز به روز دارن بهتر و بیشتر فکر می کنن اما هنوز خیلی مونده تا توانایی تشخیص حتی معنای واژه های خیلی خیلی ساده رو و درک تفاوتشون رو از هم داشته باشن .. تحصیل کرده و کتاب خون و هنرمند و دانشجو داره زیاد میشه اما اون ژن عتیقه فناتیک متأسفانه در اعماق وجود آدمهای ایرونی حفره ای ایجاد کرده که زمان می بره تا پر بشه و حالا حالاها کار داره و کمی عجیب به نظر میاد که افرادی که شما به تازگی ازشون حمایت می کنین قدرت دیدن و درک این جور چیزها رو داشته باشن البته اگر اونقدر خوش بینانه بخوایم فکر کنیم که این افراد خودشون بصورت آگاهانه یا ناآگاهانه از آدمها حفره های پر از خشم و عقده و نفرت و در واقع پر از خالی نمی سازن .. من قصدم قضاوت نبوده و نیست اما چون حس می کنم برای عقاید مخاطبت حتی اگر باهات مخالف باشهارزش قائلی خواستم نظرم رو باهات در میون بذارم ..
امیدوارم در ایران بدون مشکل زندگی کنی و موفق باشی ..
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۹:۱۹ ق.ظ
جاسوس کوچولی من همون اینترنت هم از سرت زیاده!!! بزار برسی یکم بمالی به موقع بهت دیش ماهواره میدن…در ضمن فراموش نکن که تو یه انگل خایه مال وطن فروشی که فقط خودتو داری با این کارا برزگ می کنی. فکر نکنی ۴ تا کتاب خوندی عددی شدی دادش..در ضمن مطمئنم که شجاعت گذاشتن این کامنتو رو نداری ولی بهت توصیه می کنم که با چشم باز به بدبختی مردم نگه کن یه کمی دور تر از نوک دماغت و محله دروس!!!!
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۹:۴۴ ق.ظ
چون تو را ادم صادقی می دونم ، و ادمی نیستی که وقتی بفهمی اشتباه کردی ، لاپوشی نمی کنی و با جرات می گی اشتباه کردی ، اگه رفتی و گشتی و دیدی و باز همین نظر را در مورد وضع اقتصادی داشتی ، قبول من تسلیم
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۲:۴۸ ب.ظ
بابا adsl, بگیر !! خیلی جاها مثل کافه ها هم وایرلس دارند.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ @ ۸:۳۶ ب.ظ
زهره جان adsl یا وایرلس هم که داشته باشی بازم فیلترینگ سر جاشه خوب - تازه وایر لس هم فقط من مجتمع کامپیوتر پایتخت رو میدونم داره ، کدوم کافه غیر از مجتمع کامپیوتر وایر لس داره ؟
آبان ۱م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۲۱ ق.ظ
ای وای من چقدر کامنت گذاشتم زیر این مطلب روم سیاه ! فقط خواستم بگم مشکل مهمتر اینه که هودر قبلا توی وبلاگ قبلیش از سایت ها و وبلاگ های فیلتر شده لینک های باحال میگذاشت که توی این وبلاگ دیگه متاسفانه نمیشه این کار رو کرد . توی اون یکی از اول با فیلتر شکن وارد میشدیم به همه لینکهایی هم که به سایت های فیلتر شده بود دسترسی داشتیم ( البته تو وبلاگ قبلی من عکس های فلیکر رو نمیتونستم ببینم ) ولی اینجا دیگه اون داستان تعطیل میشه .اینش بده .
آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۱۵ ق.ظ
کافه هنر نزدیک خیابون وصال هم وایرلس داره.
آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۹:۲۱ ق.ظ
من میخوام ببینمت باهات گپ بزنم .فکر میکنم برا هردو ما تجربه خوبی باشه از جوانان دوره انقلاب هستم و از روز اول ” یاذذاشت های یک ایرانی ساکن دهکده جهانی ” را در حیات نو میخوندم تا حالا هم تو را دنبال کردم یه ۱۰۰ باری هم برات کامنت گذاشتم. بالای ۴۴ سال سن دارم تقریبا هم محله ای هستیم . ( تو دیباجی میشینم.)سعی کن یه ۲ ساعت وقت کنار بذاری یه جا همو ببینیم گمان کنم پشیمون نشیم.سبز باشی.
آبان ۲م, ۱۳۸۷ @ ۹:۳۸ ق.ظ
• پاسخ به مجید: مرسی مجید عزیز. بذار یه کم سرم خلوت بشه حتما یه قراری میذاریم.